شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
43
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
حمايت از آن حضرت در آنجا گرد آمده بودند ، به چهل هزار نفر رسيد . « 1 » در اين هنگام امام دوم عليه السّلام چهار هزار نفر را تحت رهبرى و فرماندهى مردى به نام « حكم » براى مقابله با معاويه به شهر انبار فرستاد . ولى نيمهء شب معاويه نامهاى براى حكم نوشت و ضمن آن از او خواست كه از حمايت امام دست بردارد و به وى ملحق شود تا او حكومت ناحيهاى از نواحى شام را به او واگذارد و پانصد هزار درهم همان شب براى او فرستاد . اين نامه اثر سوء خود را گذاشت و آن مرد ناپاك دعوت معاويه را پذيرفت و در دل شب با جمعى از خويشان نزديك خود به سوى وى شتافت و به لشكر او پيوست . هنگامى كه صبح طلوع كرد ، سربازان امام مجتبى عليه السّلام در انتظار حكم بودند ، اما به زودى دريافتند كه آن خيانت كار به سوى معاويه رفته است . خيانت حكم به اطلاع امام دوم رسيد . آن بزرگوار جريان را با سپاه خود در ميان گذاشت و فرد ديگرى را براى جانشينى حكم به سوى انبار فرستاد و در برابر مردم از او پيمانهاى سختى گرفت تا وى مانند فرد گذشته به آن حضرت خيانت نكند . اما متأسفانه آن مرد هم در برابر پولها و وعدههاى حكومتى كه معاويه به وى داد به زانو در آمد و همانند فرماندهء قبلى به لشكر وى پيوست و بدبختانه دامنهء اين خيانتها تا اينجا پايان نيافت و فرماندهان بعدى هم يكى پس از ديگرى به امام حسن عليه السّلام خيانت نمودند و به سوى معاويه رفتند . ناگفته پيداست كه انتشار اين گونه خبرها در بين سپاه چگونه روح سربازى و نظامى آنها را تضعيف كرده و در تصميم آنان نسبت به شركت در جنگ و پيكار اثر منفى مىگذارد . امام دوم عليه السّلام با مشاهدهء اين وضع اسفبار بسيار اندوهگين و ملول شدند و به شدت از اين بىوفايى و ناپايدارى فرماندهان متأثر گشتند . در اين هنگام ، جمعى از سپاهيان نزد وى آمدند و به او چنين گفتند : تو جانشين پدرت و وصىّ او هستى و ما در برابر فرمانت مطيعيم و آنچه دستور دهى مىشنويم . اوامرت را نسبت به ما صادر فرما . حضرت فرمود : به خدا قسم ! شما دروغ مىگوييد . وفا نكرديد براى كسى كه بهتر از من بود ( على عليه السّلام ) ، پس چگونه براى من وفا
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 203 .