شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

42

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

انقلابى از داخل در برابر وى به وجود آورد ؛ اما خوشبختانه جاسوسان او به زودى دستگير شدند و به جزاى خيانت خود رسيدند . ولى او ، يعنى همان تنها خطر بزرگى كه جهان اسلام را در زير پردهء نفاق و اسلام خواهى خود تا سرحدّ نيستى و سقوط تهديد مىكرد ، تصميم جدّى داشت تا اجازهء حكومت به خاندان پيغمبر ندهد ، هر چند بهاى اجراى اين تصميم ، يك جنگ بزرگ و خونين باشد . بسيار ظلم و جفاست اگر كسى تصور كند امام مجتبى عليه السّلام به خطر واقعى حكومت معاويه براى جهان اسلام و اجتماع واقف نبوده و يا آن كه آن حضرت براى ريشه كن كردن اين شجرهء خبيثه كه با دست عمر در چمنزار اسلام بذر شده بود ، تا آخرين حدّ امكان كه مصالح اسلام اقتضاى آن را داشت ، اقدام نفرمود ! اكنون اين واقعيت را روشن خواهيم ساخت كه چگونه امام تمام نيرويى را كه در اختيار داشت به كار انداخت تا شايد بتواند اين عامل فساد را از پيكر اجتماع پاك كند و جهان اسلام را براى هميشه از شرّ حكومت بنى اميه آسوده سازد . اما نيرنگهاى شيطانى معاويه از يك سو و دردناكتر از آن ، سست پيمانى ، بىوفايى و بىايمانى مردم از سوى ديگر و خلاصه همان عواملى كه در حكومت على عليه السّلام براى ادامهء حيات ننگين معاويه وجود داشت ، به فرزند معصوم على عليه السّلام هم اجازه نداد تا آن حضرت موفق گردد و به آن هدف بزرگ و انسانى دست يابد . برخوردهاى نظامى و پيكار امام مجتبى عليه السّلام هنگامى كه زمزمهء آمادگى را براى جنگ با معاويه شنيد به مسجد آمد و در آنجا صريحا مسلمانان را براى پيكار با فرزند هند دعوت نمود ، ولى حتى يك نفر از سر جنبانان كوفه به نداى آن بزرگوار پاسخ نداد . « عدى بن حاتم » برخاست و سخت مردم را بر آن سكوت و سستى سرزنش كرد و آنان را به اطاعت از امام تشويق نمود . آن وقت مردم برخاستند و آمادگى خويش را براى جنگ با معاويه اعلام داشتند . حضرت به آنها فرمود ، اگر راست مىگوييد به نخيله - كه قرارگاه لشكر بود - برويد . آن بزرگوار هم شخصا به نخيله رفتند و از آنجا سپاهيان را به دير عبد الرحمن كوچ دادند و سه روز در آن مكان توقف فرمودند تا هر كه مىخواهد به لشكر وى ملحق گردد . پس از سه روز ، تعداد كسانى كه به