شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
41
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
امير المؤمنين عليه السّلام بيفكنيم ، زيرا امام دوم در وضع نامساعدى حكومت اسلامى را در دست گرفت كه از يك سو سر سختترين دشمن آزادى و عدالت يعنى معاويه ، موقعيت خويش را به خوبى تحكيم بخشيده بود و از سوى ديگر آنهايى كه امام مىخواهد با كمك و نيرويشان با چنان جرثومهء نيرومند فساد به پيكار برخيزد ، كسانى هستند كه على عليه السّلام از سستى و زبونى و ضعف انسانى آنان چنان ناراحت و ملول بود كه آنها را نامردانى در چهرههاى مرد مىخواند و مىفرمود دوست داشتم شما را نبينم و شما را نشناسم . آرى ، با توجه به اين شرايط است كه آيندهء حكومت امام حسن عليه السّلام به خوبى قابل پيشبينى است . اكنون به تفصيل آن حوادث مىپردازيم . هنگامى كه فرزند بزرگ على عليه السّلام قدرت را در دست گرفت ، مهمترين مشكلى كه در برابر وى و در راه مصالح اسلام و اجتماع قرار داشت ، همانا حكومت معاويه در شام بود . اگر اين مشكل از ميان برداشته مىشد ، موانع ديگرى را كه در سر راه موفقيتهاى جهانى دنياى اسلام وجود داشت ، به آسانى مىتوانست از ميان برداشته شود . با اين حساب ، حساسترين مشكل اين حكومت ، بركنارى معاويه بود . حضرت مجتبى عليه السّلام براى حلّ اين مشكل ابتدا معاويه را به بيعت با خود دعوت فرمود ، اما دعوتى كه تصميم قاطع و ارادهء حتمى آن بزرگوار براى محو دائمى آن سر چشمهء فساد ، به خوبى در آن هويداست . امام حسن عليه السّلام ضمن يك نامه از معاويه خواست تا با وى بيعت نمايد و به خلافت آن حضرت تن در دهد . اما سپس چنين اضافه مىكند : « و ان انت أبيت الا التمادى فى غيك سرت اليك بالمسلمين فحاكمتك حتى يحكم اللّه بيننا و هو خير الحاكمين « 1 » ؛ اگر به بيعت با من تن در ندهى و همچنان در ضلالت و گمراهى خود اصرار ورزى من با اجتماع مسلمانان به سوى تو رهسپار مىشوم و با تو مخاصمه مىكنم تا هنگامى كه خداوند در بين ما حكم كند ، و او بهترين حكم كنندگان است . » اين نامه از سوى آن حضرت به معاويه داده شد ، ولى او نه تنها صريحا آن را رد نمود ، بلكه با فرستادن جمعى از مأموران سرّى خود به كوفه و بصره و نقشههاى شومى كه در اختيار آنان قرار داد ، در صدد بر آمد تا مردم را عليه آن حضرت و حكومتش بشوراند و
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات امام مجتبى عليه السّلام ، ج 1 ، ص 191 .