شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

40

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

فصل چهارم دومين پيشواى راستين در مسند قدرت دوران پرافتخار حكومت امير المؤمنين عليه السّلام با شهادت آن بزرگوار پايان پذيرفت و با قرار گرفتن سبط اكبر ، حضرت حسن بن على عليه السّلام در رأس قدرت ، فصل درخشانى در تاريخ اسلام و بشريت گشوده گشت . در اين فصل ، حوادثى كه در آن تاريخ روى داد ، چون در سلسلهء مباحث اصلى اين كتاب است طبعا مورد تجزيه و تحليل ما قرار مىگيرد ، اما فراموش نشود كه اين حكومت همانند حكومت امير المؤمنين على عليه السّلام تنها از اين نظر مورد بررسى ماست كه ببينيم آيا امام دوم در زمان قدرت خويش توانست آثار شومى را كه از حكومت عثمان و اسلافش به جاى مانده بود بر طرف سازد و اجتماع را در مسير صحيح و اصلى اسلامى قرار دهد ، يا آن كه آن حضرت هم نتوانست براى ريشه كن كردن عوامل نيرومند فساد ، كارى از پيش ببرد ؟ دسترسى به اين هدف به طور ضرورت ايجاب مىكند كه در اين فصل دربارهء مهمترين حادثهء حكومت امام دوم ، يعنى صلح وى با معاويه و علل و اسرار آن ، بحث كنيم . زيرا عواملى كه صلح امام حسن عليه السّلام را ايجاب نمود ، خود در به وجود آوردن حادثهء كربلا نقش مهم و مؤثرى را دارا بوده است . آغازى پس از پايان دردناك براى پيش‌بينى و دريافت چگونگى حكومت امام مجتبى عليه السّلام و مشكلات فراوانى كه در برابر آن بزرگوار وجود داشت ، كافى است نگاهى كوتاه به پايان دردناك عصر