شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

38

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

مىكنند و شما ( عملا ) به آن رضايت مىدهيد . آنگاه كه شما را امر كردم كه در تابستان ( براى جنگ ) به سوى آنان رهسپار شويد ، گفتيد كه گرماى هوا شديد است ، به ما مهلت بده تا ايام گرما سپرى گردد . و هنگامى كه به شما فرمان دادم در زمستان به سوى آنان بشتابيد ، گفتيد كه سرماى سختى است ، به ما مهلت بده تا سرما بگذرد . تمام اينها براى فرار از گرما و سرماست ؟ پس به خدا سوگند كه از شمشير بيشتر مىگريزيد » . سپس على عليه السّلام سخنان خود را در نكوهش شديد از آن مردم چنين ادامه مىدهد : « يا اشباه الرجال و لا رجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال لوددت انى لم أركم و لم اعرفكم معرفة و الله جرت ندما و اعقبت سدما قاتلكم اللّه لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى غيظا و جرعتمونى نغب التهمام انفاسا و افسدتم على رأيى بالعصيان و الخذلان « 1 » ؛ « اى كسانى كه به مردان شبيه هستيد ولى در حقيقت در شمار مردان قرار نداريد ! بردبارى شما مانند كودكان و عقلهاى شما مانند نوعروسان است . من دوست داشتم شما را نبينم و شما را نشناسم . به خدا قسم كه ( شناخت شما ) پشيمانى و غصه و غم با خود آورد . خداوند شما را لعن كند و از رحمت خود دور سازد ! هرآينه قلب مرا از جراحت پر كرديد و سينهء من را از خشم و غضب لبريز ساختيد و جرعه‌هايى پىدرپى از غم و غصه به من خورانديد و آراء و نظريات مرا با اطاعت نكردن و به كار نبستن تباه كرديد » . خوانندهء عزيز آنچه ما تا اينجا بسيار فشرده و كوتاه نقل كرديم ، حوادث حسّاسى بود كه در زمان حكومت على عليه السّلام رخ داده بود و با توجه به آنها اين حقيقت به خوبى روشن مىگردد كه چرا امير المؤمنين عليه السّلام نتوانست عوامل نيرومند و ريشه‌دار فساد را كه در زمان حكومت ديگران در اجتماع اسلامى به وجود آمده بود از ميان بردارد و آثار شوم آن حكومتها را ريشه كن نمايد . اكنون پايان حكومت آن بزرگوار است ، در حالى كه از يك طرف معاويه كه در عصر عمر به استاندارى شام نصب شده بود و در مدت 12 سال حكومت عثمان به حد كافى براى خود نفوذ و قدرت به دست آورده بود ، نه تنها همچنان در رأس قدرت شامات قرار دارد ،

--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، جزء اول ، ص 123 .