شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
276
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
بين باشد . چنان كه رسول خدا در حديبيه با كفّار قريش صلح نمود و امير المؤمنين و حسن بن على عليه السّلام هم با معاويه صلح كردند در هنگامى كه حسن بن على عليه السّلام بر جان خود و شيعيان خويش خائف گرديد . و اگر به ما اعتراض كنند كه چرا حسين عليه السّلام تنها با دشمن پيكار كرد ( با آنكه بر نفس خود خائف بود ) در پاسخ مىگوييم : دربارهء عمل حسين عليه السّلام دو احتمال است : يكى آن كه آن حضرت گمان مىكرد مردم كوفه او را نمىكشند ، زيرا او فرزند دختر پيغمبر است . احتمال دوم - اين كه ديد اگر با آنها پيكار نكند ، فرزند زياد او را مانند پسر عمّش مسلم با شكنجه خواهد كشت . از اين نظر ، جنگ با آنان را اختيار كرد ، زيرا كشته شدن با عزت نفس و در هنگام جهاد براى وى آسانتر بود » . « 1 » اين بود متن آن تفسيرى كه شخصيتى بزرگ همانند طبرسى دربارهء نهضت مقدس حسين عليه السّلام نگاشته است ! ولى راستى شگفتآور است كه چگونه فردى مانند او در توجيه يك اقدام حياتى و ضرورى كه مسير همه چيز را در اسلام عوض كرد ، اين گونه دچار اشتباه شود كه واقعيات را يكباره ناديده بگيرد ! نامبرده ابتدا نجات نفس را از هلاكت گويا مجوّز ترك هر واجبى قرار داده بدون آن كه حتى يك مورد هم براى آن استثنايى قائل شود . سپس به دنبال آن ، صلح حديبيه را تنها براى نجات نفس پيغمبر و يا مردم مسلمان از هلاكت دانست ، در حالى كه اگر تنها موضوع حفظ جان در آنجا مطرح بود ، پس چرا آن همه غزوات را پيغمبر انجام داد و چرا اصولا در قرآن اين همه از مقاتله و جهاد با كفار دم مىزند . با آن كه در همهء غزوات و جنگها بدون ترديد جان بسيارى از مردم مسلمان در معرض هلاكت قرار داشت ؟ ! صلح حديبيه انجام شد ، اما نه تنها براى حفظ جان و عدم وقوع آن در هلاكت ، بلكه مصالح سياسى بزرگى از نظر حكومت اسلامى لزوم آن را ايجاب مىنمود ، چنان كه تن دادن اجبارى امير المؤمنين عليه السّلام به آن حكميّت لعنتى در صفين و همچنين صلح اضطرارى حضرت امام مجتبى عليه السّلام با معاويه در شرايطى انجام شد كه مصلحت جهان اسلام ضرورت آن را اثبات مىكرد .
--> ( 1 ) - مجمع البيان ، جزء دوم ، ص 516 .