شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
275
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
( و بايد با آن وداع كرد ) زيرا امت به زمامدارى مانند يزيد دچار گرديده است » . در چنين شرايط حياتى و حسّاس ، آيا نهضت حسين بن على عليه السّلام و فداكارى فوق طاقت بشرى آن حضرت را ( كه با انجام آن اساس توحيد و عدالت و آزادى از نيستى و سقوط نجات يافت ) مىتوان مصداق وقوع نفس در هلاكت دانست ؟ آيا به راستى اين عمل بزرگ و گذشت بىسابقه كه سالار شهيدان از خود نشان داد مصداق اين آيه است كه قرآن مىگويد : « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؟ ! » آيا واقعا جمعى اين گونه فكر مىكنند كه فرزند پيغمبر براى آن كه « جان خود را در معرض هلاكت » قرار ندهد ، مىبايست در آن عصر تاريك و شرايط ضدّ اسلامى در مدينه همچنان بنشيند و ناظر باشد تا اسلام و قران و زحمات انبيا و جدّ بزرگوارش و خونهاى پاكى كه در راه حمايت از آنها ريخته شده ، در معرض هلاكت و سقوط و نابودى قرار گيرد ؟ ! على بن طاوس ، آن محقّق و شخصيت بزرگ اسلامى ، با توجه به اين حقيقت است كه ضمن بحث در اين باره مىنويسد : « و الذين تحققناه ان الحسين عليه السّلام كان عالما بما انتهت حاله اليه و كان تكليفه ما اعتمد عليه « 1 » ؛ تا آنجا كه ما جستجو و تحقيق كرديم ، اين حقيقت را به دست آورديم كه حسين عليه السّلام پايان كار خود را به خوبى مىدانست و وظيفهء او ( در آن شرايط ) همان بود كه بر طبق آن عمل كرده است » . آرى ، سيد بن طاوس به اين حقيقت كاملا واقف است و در اين جملهء كوتاه به آن اشاره مىكند ، اما راستى موجب كمال حيرت است كه چگونه شخصيتى مانند شيخ طبرى اين حقيقت را چنان ناديده گرفته و عمل حسين بن على عليه السّلام را آن گونه توجيه مىكند كه با واقعيت كمترين ارتباطى ندارد ! نامبرده پس از آن كه احتمالاتى را در معناى آيهء « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؟ ! » نقل مىكند ، مىنويسد : « در اين آيه ، دلالت است بر حرمت اقدام به عملى كه ممكن است ضررى را براى نفس انسان به بار آورد . همچنين آيهء فوق دلالت دارد كه در هنگام خوف جايز است امر به معروف ترك گردد ، زيرا امر به معروف در آن هنگام القاى نفس در هلاكت است و باز آيه دلالت دارد كه صلح با كفّار و ستمگران جايز است در آن وقتى كه خوفى براى نفس امام يا مسلمانان در
--> ( 1 ) - لهوف ، ص 11 .