شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
242
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
و يا رفتن به مدينه مخير ساخت ، اما در باطن هيچ گونه علاقهاى به ماندن اهل بيت در شام نداشت . او مىخواست هر چه زودتر آنها شام را ترك گويند ، زيرا اقامت آنان در شام موجب مىشد كه مردم حادثهء كربلا و جنايتهاى يزيد را از ياد نبرند و آن را فراموش ننمايند و بودن آن زنان و كودكان در شام هر چه بيشتر به طول مىانجاميد به آتش خشم و نفرت عمومى عليه حكومت آل سفيان بيشتر دامن مىزد . شور و هيجانى كه با خطابههاى آتشين و جانسوز خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در مردم به وجود آمده بود ، آن قدر ريشهدار و عميق بود كه فرزند معاويه بر تسكين آنها و تبرئهء خود ، مجبور شد سران سپاه كوفه را بخواهد و در برابر شاميان و آنان گناه كشتن حسين عليه السّلام را بر عهدهء ديگرى قرار دهد ( هر چند خوشبختانه اين مجلس به زيان يزيد پايان يافت و قيس بن ربيع صريحا به يزيد گفت كه كشندهء حسين عليه السّلام كسى جز او نيست . ) در چنين وضع آشفته و آمادهء انفجار ، آيا قابل قبول است كه يزيد به اقامت اهل بيت در شام راضى باشد و راستى آنها را بين اقامت در شام يا رفتن به مدينه مخيّر سازد ؟ ! قطعا اين چنين نيست ، حكومت دمشق مايل بود كه هر چه زودتر آنها شام را ترك گويند تا او بتواند آن آتشهايى را كه در دلهاى مردم مىرفت تا شعلهور گردد ، خاموش گرداند . فرزند معاويه از يك سوى به زين العابدين عليه السّلام مىگويد : « اگر مايليد در شام بمانيد و ما به شما نيكى مىكنيم . » و از سوى ديگر هنگامى كه خاندان وحى گفتند ما به مدينه بر مىگرديم ، نمك بر جراحتهاى قلب آنان پاشيد و با بىشرمى اموالى را حاضر ساخت و به آنها گفت : « اين مال را بگيريد در برابر آن مصيبتهايى كه به شما رسيده . » ام كلثوم در پاسخ فرمود : « ما اقل حيائك و اصلب وجهك ! تقتل اخى و اهل بيتى و تعطينى عوضهم ؟ ! « 1 » اى يزيد ! چقدر حياى تو كم است و بىشرمى ! برادر و اهل بيت مرا مىكشى و در عوض به ما مال مىدهى ؟ ! » آرى اين شجرهء خبيثه و اين خاندان منفور ، كينهء موروثى نسبت به دودمان پيغمبر دارند و زهر آن كينهء شيطانى را آن ناپاك اكنون اين گونه بر قلب فرزندان داغديدهء پيغمبر فرو مىريزد كه مىگويد اين مال را عوض كشتهشدگان خود بگيريد !
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 3 ، ص 173 .