شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

179

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

مكنيد . اينجا خوابگاه شتران ماست . اينجاست كه خونهاى ما ريخته شود ؛ اينجاست كه خاندان ما را به اسارت مىگيرند ، اينجاست كه مردان ما را مىكشند و بچه‌هاى ما را ذبح مىكنند و اينجاست كه قبور ما زيارتگاه مىگردد و اين همان خاك است كه جدّم پيغمبر به من خبر داده و خبر آن حضرت دروغ نخواهد بود » . به اين ترتيب ، حسين عليه السّلام هنگام ورود به كربلا جنايتهايى را كه حكومت بيداد و ستم نسبت به آن بزرگوار و ياران آزاده‌اش انجام خواهد داد ، صريحا يادآور مىشود و بدين وسيله آنان را براى استقبال از آن حوادث تلخ آماده مىسازد . از آن سوى ، هنگامى كه فرزند زياد از نزول آن بزرگوار به سرزمين كربلا اطلاع يافت نامه‌اى به آن حضرت نوشت و زادهء على را بين دو كار مخيّر ساخت : « اما بعد يا حسين فقد بلغنى نزولك بكربلا و قد كتب الى امير المؤمنين يزيد ان لا اتوسد الوثير و لا اشبع من الخمير الا الحقك باللطيف الخبير او ترجع اى حكمى و حكم يزيد بن معاويه ؛ به من اطلاع رسيد كه تو در سرزمين كربلا نزول كردى . امير المؤمنين يزيد به من نوشت كه خوش نخوابم و غذاى سير نخورم مگر آن كه يا تو را به قتل برسانم و يا آن كه در برابر فرمان يزيد و من تسليم شوى . » زادهء زياد در اين نامهء شرمگين از حسين عليه السّلام مىخواهد در برابر او و پيشواى پليدش يزيد ، تسليم شود يا آن كه براى كشته گشتن آماده گردد ! اما فرزند پيغمبر آيا راهى جز راه دوم برمىگزيند ؟ ! و آيا ممكن است زادهء فضيلت دست بيعت و تسليم به ناپاك‌ترين و ننگين‌ترين افراد عصر خويش بدهد و با او سازش كند ؟ ! نه ، قطعا ممكن نيست . حسين عليه السّلام از همان ابتدا راه خود را انتخاب كرده بود - همان راه كه خود فرمود : « كسى مثل من با فردى مانند يزيد بيعت نخواهد كرد . » اكنون هم شرافتمندانه و سعادت‌آورى جز آن نمىشناسد . از اين نظر هنگامى كه آن نامهء شوم را خواند سخت خشمناك گرديد و آن را به سويى افكند و فرمود : « لا افلح قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق ؛ رستگار نمىشود آن قومى كه رضاى مخلوق را با غضب خداوند خريدار شد » . فرستادهء عبيد اللّه گفت : جواب اين نامه چيست ؟ حضرت فرمود : « ما له عندي جواب