شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
172
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
هم چشم بسته نباشند و در جريان تمام حوادث و پيشامدها قرار گيرند ، زيرا فداكارى تنها در آن صورت ارزش دارد كه انسان داراى هدف باشد و بداند چه مىكند . حسين عليه السّلام از شهادت خود خبر داد و از مرگ و كشته شدن دم زد و اكنون هم ( ضمن اعلام خبر و شهادت مسلم و هانى و عبد الله ) دورنماى آينده را در برابر انصارش به خوبى مجسم مىكند و از آنها مىخواهد اگر مايلند از حضرت وى جدا گردند . اگر فردى براى رسيدن به جاه ، مقام ، ثروت ، مال ، شهرت و امثال آنها به گرد آن بزرگوار آمده راه خود را از صف آن حضرت جدا سازد و بداند كه در اين راه از اين گونه مسائل خبرى نيست . اينجا آزادى مىخواهد و بذل جان ، لغت مرگ چندش آور است و دلها را از وحشت پر مىكند ، اما نه براى حسين و ياران آزادهء وى . آن روز شنيدن نام مرگ ، مردم را از آن حضرت گريزان ساخت ، اما هنگامى كه از حسين عليه السّلام در يكى از منازل بين راه شنيده شد كه فرمود : « گويا شنيدم منادى ندا مىداد كه اين كاروان مىرود و مرگ هم پشت سر آنان در حركت است » . همان جا فرزند رشيدش كه هدف را به خوبى درك كرده بود گفت : مگر ما بر حق نيستيم ؟ حسين فرمود : چرا فرزندم ما برحقّيم . على اكبر گفت : پس از مرگ چه باكى داريم » . آرى ، همين مرگ رعبانگيز و ترسآور چون در راه حق و براى به دست آوردن هدف انسانى است از نظر فرزند حسين اين گونه مورد استقبال قرار مىگيرد ! حسين عليه السّلام مىگويد چيزى بر من پوشيده نيست حسين بن على عليه السّلام و يارانشان كه در راه عراق بودند در محلى به نام « بطن عقبه » فرود آمدند . امام در آنجا مردى از بزرگان بنى عكرمه به نام عمرو بن يوازن را ديدار كرد . آن مرد ( مانند ديگران ) در صدد بر آمد خيرانديشى كند و آن بزرگوار را از سفرى كه مرگ در پيش دارد بر حذر دارد . به وى عرضه داشت : « يا بن رسول اللّه انشدك اللّه لما انصرفت فو اللّه ما تقدم الا على اسنة و خدا لسيوف . . . فقال انه لا يخفى على ما ذكرت و لكن تعالى لا يغلب على امره . . . « 1 » ؛ اى فرزند پيغمبر ، تو را به خدا سوگند از اين سفر منصرف شو . قسم به خداوند وارد نمىگردى مگر بر نيزهها و لبههاى تيز شمشير . . . حسين عليه السّلام فرمود : اى
--> ( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 404 .