شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

171

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

آمدند و گفتند : پيش ما خبرى است ؛ در آشكارا بگوييم يا پنهان ؟ آن بزرگوار فرمود : من چيزى از ياران و جمعيت خويش پوشيده نمىدارم . گفتند : ما سوارى را كه از كوفه مىآمد ديدار كرديم و اخبار آنجا را از وى جويا شديم ، او در پاسخ گفت كه من از كوفه بيرون آمدم در حالى كه مسلم و هانى را كشته ديدم . حسين عليه السّلام فرمود : « انا للّه و انا اليه راجعون . . . آنگاه گفت : از اين پس تن‌آسايى در زندگى نيست . » در اينجا اگر حركت حسين عليه السّلام يك امر عادى بود و يا آن بزرگوار با وعده‌هاى دروغ مردم كوفه مغرور شده بود ، مىبايست در تصميم خود تجديد نظر كند ، اما براى آن حضرت امروز و آن روزى كه نامهء مسلم در مكه به وى رسيده بود و در آنجا نوشته بود كه هجده هزار تن با او بيعت كردند ، بىتفاوت است . حسين در آن روز هم كه ظواهر كار به نفع وى بود از مرگ و شهادت خود سخن گفت و امروز هم باز همان سخن را تكرار مىكند و در پاسخ فرزدق ( كه گفت پس از شهادت مسلم ديگر كوفه مورد اعتماد نيست ) با صراحت فرمود : « رحم اللّه مسلما فلقد صار الى روح اللّه و ريحانه و تحيته و رضوانه اما انه قد قضى ما عليه و بقى ما علينا « 1 » ؛ خداوند رحمت كند مسلم را ، او به سوى روح و ريحان خداوند شتافت و مأموريت خدايى خود را انجام داد ، اما مأموريتى كه بر عهدهء ماست هنوز باقى است و بايد آن را به پايان برسانيم » . در همان منزل « زباله » ، خبر شهادت دردناك عبد الله بن يقطر هم به حسين عليه السّلام رسيد ، اما اين اخبار رعب‌انگيز نه تنها كمترين اثرى در اراده و تصميم آن بزرگوار نداشت ، بلكه با صراحت و بدون پرده‌پوشى و اختفاء در برابر تمام ياران خود برخاست و به آنها چنين فرمود : « اما بعد فقد اتانى خبر فظيع قتل مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن يقطر و قد خذلنا شيعتنا فمن أحب منكم الانصراف فلينصرف فى غير حرج و ليس عليه ذمام « 2 » ؛ به من خبر دردناكى رسيد ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللّه بن يقطر را كشتند و شيعيان ما از يارى ما دست بر داشتند . اكنون من پيمان خود را از ذمهء شما برداشتم و هر كس مىخواهد از من دست بشويد و به سراغ كار خود برود » . فرزند امير المؤمنين عليه السّلام خود چشم بسته تسليم حوادث نگرديد و مىخواست ياران او

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 2 ، ص 146 . ( 2 ) - همان ، ج 2 ، ص 147 .