شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
166
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
« يا اخى أ لم تعدنى النظر فيما سألتك ؟ ! قال بلى ، قال فما حداك على الخروج عاجلا ؟ فقال اتانى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد ما فارقتك فقال يا حسين اخرج فان اللّه قد شاء ان يراك قتيلا فقال له فما حملك هؤلاء النساء معك و انت تخرج على مثل هذا الحال فقال له ان اللّه شاء ان يراهن سبايا « 1 » ؛ برادرم ، آيا به من وعده ندادى كه در پيشنهادم فكر كنى ؟ پس چرا اكنون شتابان مىخواهى از مكه خارج شوى ؟ حضرت فرمود : پس از آن كه تو از نزدم بيرون رفتى ، رسول خداى به خوابم آمد و فرمود : حسينم ، از مكه خارج شو ، زيرا خداوند مىخواهد تو را كشته ببيند . محمد گفت : در اين صورت پس چرا زنها را با خود كوچ مىدهى ؟ آن بزرگوار فرمود : خداوند مىخواهد اينها را اسير مشاهده كند » . در اين گفتار ، باز فرزند على عليه السّلام از انجام كار خويش و امر زنان كه اسارت است ، خبر مىدهد و براى اولين بار از نقش مهم و حياتى « كاروان اسيران » سخن به ميان مىآورد . در اين گفتار ، حسين عليه السّلام كاروان شهادت و قافلهء اسارت را هم دوش و عدل يكديگر خوانده و فرمودند : « همان گونه كه خداوند مىخواهد مرا كشته ببيند ، مىخواهد خاندان مرا هم اسير مشاهده كند » . فرزند امير المؤمنين در اينجا اهميت حياتى اسيران پيروز را در اين نهضت سر بسته و مبهم يادآور گرديد و محمد هم با همين جمله قانع گشته و لزوم بودن زنان را در اين سفر مىپذيرد . اما آينده نشان داد كه چرا خدا مىخواهد آنها را اسير ببيند . آرى ، نقش اسرا و همان زنان و كودكان در به ثمر رساندن نهضت تا آنجا حياتى و مهم بود كه به راستى اگر آنان نبودند ، حكومت استبدادى يزيد به آسانى مىتوانست اين حادثه را تحريف كند و خون حسين و ياران عزيز آن حضرت را به خوبى پايمال سازد و چنان كند كه تاريخ اسلام و جهان براى هميشه آن انقلاب عظيم را ( كه به خاطر حمايت از حق و آزادى به وجود آمده بود ) فراموش نمايد . اما آن اسيران و كودكان كه در قيد و بند فرعون آل اميه بودند ، وظيفهء حياتى خويش را به خوبى ايفا كردند و همانند دستگاههاى ضبط حسّاس ، نداهاى آسمانى و گفتارهاى آتشين و كوبندهء حسين عليه السّلام را ( كه در طول سفر و در عاشورا دربارهء فساد حكومت و هدفهاى اسلامى و انسانى پيكار خويش ايراد فرمود ) در نوارهاى دل و جان خود حفظ
--> ( 1 ) - لهوف ، ص 27