شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

98

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

تنها اعتقادى به اصول اسلامى و مقررات آن نداشت ، بلكه در صدد بود زمينهء انهدام و محو كامل آن را با سرعت هر چه بيشتر آماده سازد و حكومت نيرومند اسلامى را به حكومت نژادى تبديل نمايد . انحراف او از مسير آسمانى و آلودگى و ناپاكى فرزند معاويه در زندگى شخصىاش تا آنجا آشكار بود كه بسيارى از طبقات عصر وى و پس از وى همگى زبان به شتم و ذم و گاهى هم لعن او گشودند . مسعودى مورخ مشهور ، دربارهء علل قيام مردم مدينه و شورش آنان در برابر حكومت يزيد مىنويسد : « ظلم و ستم يزيد و عمّال او همه را در بر گرفته بود و فسق و گناهش علنى گشت ، زيرا وى فرزند دختر پيغمبر و ياران آن بزرگوار را به قتل رساند و علنا شرب خمر مىنمود و مانند فرعون در كشور عمل مىكرد ، بلكه فرعون براى امت خود عادل‌تر و با انصاف‌تر از يزيد بود » . « 1 » مسعودى دنبالهء سخن را در مذّمت از يزيد تا جايى پيش مىبرد كه صريحا وى را در شمار مشركان و منكران نبوت به شمار مىآورد و او را از كسانى مىداند كه غفران و آمرزش خداوند شامل آنان نمىگردد و بايد از رحمت او مأيوس باشند . نامبرده در تعقيب مطالب بالا مىنويسد : « براى يزيد داستانهاى عجيب و معايب فراوانى است ، مانند نوشيدن خمر ، كشتن پسر پيغمبر ، لعن نمودن بر على عليه السّلام و جانشين پيامبر ، ويران ساختن خانهء خدا و آتش زدن آن و ريختن خون مردم و انجام فسوق و غير اينها از گناهانى كه دربارهء آنها خداوند وعده فرمود آن‌گونه كه دربارهء مشركان و دشمنان مقام نبوت داده است » . « 2 » احمد بن حنبل كه از ائمهء اهل سنت است و مذهب حنبلى به او نسبت داده مىشود در پاسخ فرزند خود صريحا لعن يزيد را به استناد صريح قرآن جايز مىشمرد و او را از شمار مسلمانان خارج مىداند ! ابن جوزى مىنويسد : « صالح فرزند احمد بن حنبل مىگويد : من به پدرم گفتم كه مردم ما را به دوستى يزيد نسبت مىدهند . پدرم گفت : فرزندم ، آيا ممكن است كسى داراى ايمان به خدا باشد و با اين حال يزيد را دوست بدارد ؟ گفتم : اكنون كه اين گونه است ، پس چرا او را لعن نمىكنى . پدرم گفت : فرزندم ، تو تاكنون نديدى من چيزى را لعنت كنم . ( سپس اضافه

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 78 . ( 2 ) - همان ، ج 3 ، ص 81 .