مرضيه محمدزاده
1648
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
در آن ميان ، حدوث و قِدّم مست عشق بود * آرى لگام مرگ و ستم ، دست عشق بود وقتى كه تاخت تشنه به سوى معاد خون * برخاست از مهابت او ، گردباد خون هر سو گريختند شغالان و روبهان * پنهان شدند در پس خود ، خيل گمرهان آن دم امام ، در تف « أَمَّنْ يُجِيبُ » ماند * دم در كشيد و ، « اشْهَدْ » خود را غريب خواند در چار سوى عرصهى خون ، راند و گريه كرد * بر هر شهيد ، فاتحهيى خواند و گريه كرد آنگاه ، عرصه بر نَفَس او ، سپند شد * بانگ « فيا سُيوف خُذينى ! » بلند شد آن وقت : لُجّه لُجّهى خون مباح را * مهميز كوفت هيمنهى ذو الجناح را پيچيد شور حيدر كرّار ، در سرش * آتش گرفت نعرهى اللّه اكبرش يكباره تاختند بر او تيغهاى مرگ * آهن گداختند در او ، تيغهاى مرگ آنگونه كشتِشان كه رمق در تنش نماند * جز تير و زخم ، بر بدن روشنش نماند اين لحظه ، آن لحظهى مرگ دوباره بود * هر چند ظهر ، وقت غروب ستاره بود اسلام كفر ، تن به مجوس و مجوسه زد * ديدم كه تيغ بر رگ خورشيد ، بوسه زد روحى بلند همچو ملايك ، خروج كرد * روحى كه بال و پر زد و قصد عروج كرد آن روح ، در طواف به گِرد امام شد * و آن حجّ ناتمام ، بدين سان تمام شد