مرضيه محمدزاده

1647

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

زد بال و پر كبوتر مجروح كربلا * گويى كه پر كشيد ز تن روح كربلا آن دم امام تير ز حلقش برون كشيد * دستى به ناز كاكل آن غرق خون كشيد بوسيد باز آن گلوى پاره‌پاره را * پاشيد تا خدا گل و خون و ستاره را آن سان كه سقف عرش ز خون رنگ گل گرفت * فوج فرشتگان خدا را جنون گرفت اصغر پرنده‌اى كه پر و بال وا نكرد * بر هستى ، آه ديده‌ى اقبال وا نكرد اصغر كبوتر حرم و يا كريم عشق * اصغر شكوه پرپر گل در نسيم عشق اى قفل راز اسم پدر را كليد تو * يا ايها الشهيد تو ، و ابن الشهيد تو اى بىسنان و تيغ و سپر كشته الوداع * وى پيش چشم‌هاى پدر كشته الوداع « 1 » * * * دو دريا : رو سوى خيمه‌ها ، ز دل دشت بىبهار * اسبى عنان گسيخته ، برگشت بىسوار يك زن ، كه سخت هيأت مردان مرد داشت * بعد از حسين ، يك دل طوفان نورد داشت تا ديد غرق خون ، بدن چاك‌چاك شاه * افكند خويش را ته گودال قتلگاه خورشيد ديده‌يى كه شود محو ماهتاب ؟ ! * مهتاب ديده‌يى كه بپيچد بر آفتاب ؟ ! در بطن خون و خاك ، دو تنها تو ديده‌يى ؟ * در گودى مغاك ، دو دريا تو ديده‌يى ؟ ! زنها مگر كه خاك به دامان نمىكنند ؟ * يا آنكه موى خويش ، پريشان نمىكنند ؟ پس از چه زينب آن همه ستوار مانده بود ؟ ! * در ملتغاى تيغ ، علىوار مانده بود ؟ ! از عشق و زخم ، ملغمه‌ى جان او چكيد * دل ، پاره‌پاره از سر مژگان او چكيد آتش زدند خيمه به خيمه ، بهار را * تا بگسلند قامت آن سوگوار را * * * خلسه‌ى خون : ظهرى غريب بود و ، به صحرا شدم خموش * « باريده بود عشق ادرك اخاك بر دوش » از دور ، چند خيمه هويدا در التهاب * و آن سوىتر ، سواد سپاهى كه در سراب نزديك‌تر كه آمدم ، آهم زبانه زد * آهى كه چرخ خورد و ، مرا تازيانه زد دانستم آنكه بسى دير كرده‌ام * اين بار نيز تكيه به تقدير كرده‌ام ! ديدم كه ذو الجناح ، چو كوه ايستاده است * آن سو ، زنى در اوج ، شكوه ايستاده است ديدم زمان ، زمان وداعىست ديدنى * در چشم او ز اشك ، سماعىست ديدنى ديدم كه عشق ، تيغ دو دم برگرفته است * ديدم حسين ، هيأت حيدر گرفته است لالِ تحيّر ، آينه‌سان ، شب نداشتم * مىخواستم ، بتازم و ، مركب نداشتم مىخواستم به خلسه‌ى خون آشنا شوم * هفتاد و سوّمين سرِ از تن جدا شوم

--> ( 1 ) - شب شعر عاشورا ؛ ص 38 - 41 .