مرضيه محمدزاده
1644
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اسماعيل سكاك اسماعيل سكاك فرزند ابو الفضل در سال 1346 ه . ش در شهر قزوين به دنيا آمد . تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسى ادبيات فارسى در دانشگاه قزوين سپرى نمود . سكاك از سال 67 بطور جدى به سرودن شعر پرداخت و در انجمنهاى ادبى شهر خود حضورى فعال يافت . شعرهاى او تاكنون به صورت پراكنده در روزنامهها ، جنگهاى ادبى و مجموعه شعرهاى گردآورى شده انتشار يافته است . تاكنون از اسماعيل سكاك يك مجموعه شعر به نام « با مسافرى در ايستگاه من » چاپ و منتشر شده است . وى بيشتر در زمينه كلاسيك شعر مىگويد و تمايلش به سرودن غزل و رباعى بيشتر از ساير قوالب شعرى است گرچه در مثنوى نيز دستى دارد . اسماعيل سكاك هم اكنون كارمند شركت شيشه آبگينه قزوين مىباشد . - * - ماه بنى هاشم : وقتى صداى شوم دشمن را در لحظههاى جنگ حس مىكرد * سنگينى بغض نرفتن را بر سينهاش چون سنگ حس مىكرد با آن كه مشتاق شهادت بود - در آن زمين پر خطر - امّا * يك گام دورى از برادر را انگار صد فرسنگ حس مىكرد يك دشت سرشار از شجاعت بود امّا خجالت مىكشيد از خود * وقتى غريبى برادر را در آن زمان تنگ حس مىكرد اهل حرم وقتى كه سقّا را ، ماه بنى هاشم صدا كردند * خورشيد در چشمان او خود را كوچكتر و بىرنگ حس مىكرد در اوج جانبازى دلش مىخواست صد جان ديگر هم فدا مىكرد * يك جان به راه دوست دادن را در جان نثارى ننگ حس مىكرد دور از حسين تشنه لب هر چند در خاك و خون افتاده بود امّا * آواز « هل من ناصر » ش را با غمگينترين آهنگ حس مىكرد * * * خيمه تا گودال : زمين و آسمان كربلا شد وصل با آتش * ميان خيمهها پيچيد بىشرمانه تا آتش به همراه عطش راه تو را از چارسو بستند * تمام سنگها ، سر نيزهها و زخم با آتش تو در يك سوى ميدان ، اشتياق مرگ هم با تو * و در آن سوى ديگر لشكر و يك كربلا آتش به جز آتش چه كس مىكرد يارى كودكانت را * نمىشد با غريبان گر به صحرا آشنا آتش و بودى آن چنان تنها ، كه در آن ظهر دردآلود * پى غمخوارى تو شعلهور شد هر كجا آتش نمىپرسى چگونه خواهرت مردانه پيمودهست * مسير خيمه تا گودال و ، از گودال تا آتش چه مىشد خشك مىشد دستهاى فتنهى آن قوم * همانهايى كه مىبردند سوى خيمهها آتش