مرضيه محمدزاده
1616
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
نسلهاى پىدرپى ما ماند شورى شد كه در هلهله تمام نبردهاى پيروزمان ماند و بغضى شد كه در حنجرهى تمام شهيدان مظلوممان شكفت . اينك اين پرچمهاى عزا و اين كتيبههاى سوگ ، اينك اين سينههاى شعلهور و اين اشكهاى بىدريغ ، اينك اين خورشيد سر برهنهى هر سال كربلا : زخميم خنجر يمنى را بياوريد زنجيرهاى سينهزنى را بياوريد « 1 » * * * غزل تلخ : گرچه روزى تلختر از روز عاشورا نبود * آنچه ما ديديم جز پيشامدى زيبا نبود « 2 » عشق مىفرمود : « بايد رفت » مىرفتند و هيچ * بيمشان از تيرهاى تلخ و بىپروا نبود خيمهها از مرد خالى مىشد ، امّا همچنان * اهل بيت عشق در مردانگى تنها ، نبود آفتاب ظهر عاشورا به سختى مىگريست * كودكان لب تشنه بودند و كسى سقّا نبود آسمان مىسوخت از داغى كه بر دل داشت ، آه * كودكى آتش به دامن مىشد و بابا نبود كاروان كمكم به سمت ناكجا مىرفت و كاش * بازگشتى اين سفر را ، باز ، از آن جا نبود * * * غزل آتش : خونى چكيد و حنجرهى خاك جان گرفت * بغضى شكست و دامن هفت آسمان گرفت آبى كه دستبوس عطش بود شعله زد * آتش سراغ خيمهى رنگين كمان گرفت ابرى براى گريه نيامد ولى ز سنگ * خون ، غنچه غنچه خاك تو را در ميان گرفت « اسبى ز سمت علقمه آمد » دگر بس است * تيرى امام آينهها را نشان گرفت ماندهست در حكايت اين سوگ شعر من * چندان كه جسم سوخت و آتش به جان گرفت از آخرين شراره چنين مىرسد به گوش : * بايد تقاص عافيت از كوفيان گرفت * * * نوحه ( 1 ) آتشى به خيمهگاه ابرهاست گردباد تيرهاى در آسمان تلخ ايستاده طعم مرگ در دهان كهكشان
--> ( 1 ) - بيت از محمد كاظم كاظمى است . ( 2 ) - « ما رأينا الّا جميلا » ما در اين واقعه ، جز زيبايى ، هيچ نديديم . حضرت زينب ( ص ) .