مرضيه محمدزاده
1602
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
قاسم مرام قاسم مرام فرزند حسين متخلص به « مرام » به سال 1344 ه . ش در شهرستان شيراز به دنيا آمد . تحصيلات خود را تا اخذ كارشناسى در رشتهى مديريت صنعتى از دانشگاه آزاد شيراز ادامه داد . مرام فعاليتهاى شعرى خود را از دورهى دبيرستان آغاز نمود و سپس با حضور فعال در انجمنهاى ادبى استان بويژه « انجمن شاعران انقلاب اسلامى » به طور جدىتر به سرودن شعر پرداخت . وى در همهى اقسام شعر طبع آزمايى كرده ولى بيشتر علاقمند به سرودن غزل است . مرام هم اكنون در شيراز زندگى مىكند و شغل آزاد دارد . - * - اولين داغ : شب ، سكوت و وهم در مرداب ريخت * جرعهجرعه جام خون در خواب ريخت شب ، صداى عاشقى را محو كرد * جاى پاى عاشقى را محو كرد شب ، زيارتگاه خورد و خواب شد * موج چندين گشت تا مرداب شد روز از زر ، حكم تزوير آفريد * از قضا فتواى تكفير آفريد صاحبان نامه ، نامآور شدند * قاصدان نيزه و خنجر شدند ! آه ! اين شب ، اين شب مرگ آفرين * كوفه ، شهر بىثبات و بىيقين كوفه چندين پيش حق را كشته بود * دستهايش را به خون آغشته بود كوفه - اين بىآبروى ننگساز * اين عروس هرزهى نيرنگساز كوفه و شب ، غربت و اندوه و درد * من چه مىدانم كه با مسلم چه كرد ؟ ! * * * تا نمازش خالى از اغيار شد * تيغ ، محراب دعاى يار شد تيغ ، بيعت كرد با دستان او * عشق آمد ، شعله زد بر جان او عشق آمد ، هستيش را پاك برد * از زمينش كند و تا افلاك برد آرى ، آرى عشق غوغا مىكند * عشق ، مشت مرگ را وا مىكند آسمان هر كسى آبىترست * چهرهاش از عشق ، عنابىتر است عشق مىسوزد ، هلاكت مىكند * مىبرد از خويش و پاكت مىكند عشق چون با شوق هم آواز شد * سرگذشت كربلا ، آغاز شد * * * اولين داغ ، اولين خون تا حسين * كربلا يا كوفه ، مسلم يا حسين كوفه را تا كربلايش راه نيست * جان نامحرم ولى آگاه نيست مسلم ابن سردار ميدان بلا * مسلم اين اول ، شهيد كربلا