مرضيه محمدزاده
1603
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
مسلم اين اسطورهى فرزانگى * اين دلير عرصهى مردانگى مسلم اين تنهاترين ، اين سربدار * تيغ بر كف ، زخم بر دل ، داغدار صبح مسلم ماند و يك عالم بلا * صبح مسلم ماند و دشت كربلا صبح مسلم ماند و خون و خون و خون * مستى و عشق و تمنا و جنون صبح سرزد جان فداى يار شد * قاصد خون خدا بردار شد تا قيامت ، خاطر اين جنگ ماند * تا ابد بر كوفه داغ ننگ ماند * * * روح بلند آفتاب : تو ، جوشش خون بو ترابى * تو ، روح بلند آفتابى تو ، قامت ايستادهى خون * دردى كش باده ، بادهى خون تو ، سبزتر از طراوت صبح * تو سرخ ، چنان كه عادت صبح عشق ، عاطفهى تو را ندارد * بىتو ، دگر عاشقى چه دارد ؟ ! تو ، آينهى مجال ديدن * انگيزهى سرخ آفريدن بر پات ، ملايك اوفتاده * آدم به سجود ، سر نهاده صد كشتى نوح ، مانده در گل * بر آب فرات مىزند دل موسى ، چو تو با كلام اعجاز * نگشود ، زبان عقدهى راز آن روز زبان ، زبان خون بود * انديشه ، فدايى جنون بود آن روز ، شرر زبانه مىزد * هفتاد و دو گل ، جوانه مىزد هفتاد و دو قامت فتاده * سر بر كف عاشقى نهاده هفتاد و دو عشق سر بريده * هفتاد و دو دل به خون تپيده هفتاد و دو مرد ، تا ابد مرد * آن روز ز خون خود وضو كرد آن روز ، نماز عشق خواندند * خود را به خداى خود رساندند با قامت ايستادهى خون * كردند به حق ، اعادهى خون امروز ، من از تباز خونم * من ، جوشش چشمهى جنونم اسطورهى خونم و قيامم * ماموم نماز آن امامم من ، شعر رساى انقلابم * لبيك امام را ، جوابم من ، نور ستارهى اميدم * من ، زندهى هر زمان - شهيدم ياران هله ! تا ز پا نمانيم * تا وادى كربلا برانيم آنجا كه حسين ، عاشقانه * خون ريخت به رگرگ زمانه آنجا كه به رنگ سرخ گلهاست * ياران ! به خدا حسين ، تنهاست ! * * *