مرضيه محمدزاده

1588

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اينجا پدر خرابه‌ى شام است كوفه نيست * اينجا بيا به ديدنِ ما با غروبها بابا بيا كه بر دلمان زخمها زده * ديروز تازيانه و حالا غروبها بابا بيا كه بغض مرا وا نكرده است * نه زخم تازيانه نه حتى غروبها دست تو را بهانه گرفته‌ست بغض من * بابا ز راه مىرسد آنك غروبها دست تو را بهانه گرفته كه بشكفد * بغضم ميانِ دست تو تنها غروبها بابا بيا كنار من و اين پياله آب * كه تشنه‌ايم هر دو تو را تا غروبها از جاده‌ها بيايى و رفع عطش كنى * از جاده‌ها بيايى . . . اما غروبها بسيار رفته‌اند و نيامد پدر هنوز * بسيار رفته‌اند خدايا غروبها * كم‌كم پياله موج زد و چشم روشنش * چون لحظه‌هاى غربت دريا غروبها خاموش گشت و بر سر سنگى نهاد سر * دختر به يادِ زانوى بابا غروبها * بعد از هزار سال هنوز اشك مىچكد * از مشك پاره‌پاره‌ى سقّا غروبها