مرضيه محمدزاده
1570
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
هيچ كس قامتى از مهر نديده است - چنين - به ستبر اى تو راست به بلنداى تو سبز * دشت در همهمهى سمِّ ستوران گم بود و تو در خلوت آن واقعه پيدا بودى آسمان گنگ هياهو و زمين ، محوِ هراس و تو سرشار شكيب ساغر صبر شگرف مست گلچرخ شهود طور اغراق تماشا بودى * آتش از هرم عطش مىجوشيد شعله در خيمهى سلطان جهان مىپيچيد ناله ، طوفان فلك پيما بود كه در آفاق زمان مىپيچيد خاك با زمزمهى خون شهيدان ، سرمست باد ، پيغام شقايقها را به فرداست تفستان مىبرد ؟ و تو در مزرعهى سرخ خدا لطفِ رامشگر باران بودى مژدهى سبز بهاران بودى * هيچ كس مثل تو خاتون ! دلش از جنس بلور دلش از جنس شقايق نيست هيچ كس ، مثل تو در عسرت تنهايى و زنجير و سكوت نسروده است چنين وسعت ناب رهايى را