مرضيه محمدزاده

1556

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

رقص و سماع و گه ميلاد بود * پير خرابات خرد ، شاد بود گاه عروج آمده ، ساقى كجاست ؟ ! * جرعه‌ى آخر ، مى باقى كجاست ؟ ! وقت نماز است ، نمازى دگر * موقع ناز است و دم ترك سر ظهر ، اذان ، قبله ، خدا در ميان * نوبت پرواز و شب امتحان هركه در اين دايره پا مىنهد * دست به دامان بلا مىدهد آنكه نگردد به بلا مبتلا * نيست هوادار شه لافتى قصه فقط اشك و غم و آه نيست * درد دل و گوش كر چاه نيست گريه اگر بىمدد همّت است * مايه‌ى آلودگى و ذلت است گريه‌ى ما تيغه‌ى الماس ماست * هيبت مردانه‌ى عباس ماست گريه‌ى ما تيغه‌ى الماس ماست * هيبت مردانه‌ى عباس ماست گريه‌ى ما سيل سپاه‌افكن است * گريه مگو ، محكمى جوشن است درد اگر پخته كند مرد را * مىبرد از تيغ ، غم گرد را درد عزيز است ؛ هلا ! مىخريم * نيزه بريزيد ؛ بلا مىخريم * خيل سواران كه سر انداختند * از كف كافر سپر انداختند تشنه لبان مى ميناى دوست * دشمن دين را نظر انداختند با نظرى شعله‌ور از شوق وصل * معركه را در شرر انداختند نيزه و آيات خداوندگار * در نفس نى شكر انداختند گرچه پدر بود نشان كمان * تير به سوى پسر انداختند اين پدر و اين پسر نامدار * شعله به خشك و تر انداختند شعر بعيد است كه گويا شود * بيت و غزل بال و پر انداختند چونكه از اين حادثه اهل حرم * هروله‌ها در بشر انداختند « نكته‌ى سربسته چه دانى ؛ خموش ! » * پرده‌ى اسرار در انداختند بهر نظر جانب سرّ حسين * قرعه به چشمان تر انداختند بود قضا و قدرى كربلا * كار قضا با قدر انداختند * كربُ و بلا حلقه‌ى ذكر خداست * حق ، حق عشاق ، به شوق بلاست يك طرف از خيل حرامى سپاه * سوى دگر شعشعه‌ى مهر و ماه دشت و عطش ، آتش و خون باهمند * شعله و خورشيد به هم محرمند حضرت عباس - عليه السلام - * بسته كمر پيش امام همام كاى به فداى تو ، شهادت بده * جام بلاغت به ارادت بده