مرضيه محمدزاده
1557
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
گاه بلوغ است خدا را بريز * از خُم اخلاص ، صفا را بريز باده مخواه اينهمه خالى مرا * هست به مى همت عالى مرا تشنهى آيم ؟ نه ؛ خدا شاهد است * تشنهى مرگم ، و بلا شاهد است هرچه بلا هست به جانم بريز * تا بشوم در طلبت ريزريز دست و دل و ديده فداى تو باد * اينهمه از بهر رضاى تو باد گر تو نباشى همه عالم مباد * سايهات از اهل ولا كم مباد گفت حسين بن على با نگاه * سِرّ پس پرده و اسرار راه « اى تو علمدار سپاه حسين * ماه بنى هاشم و ماه حسين وى قمر لشگر هفتاد و دو * تاج سر لشگر هفتاد و دو مىروى و مىرود از دل قرار * مىروى و مانده زمين ذو الفقار مىشكند پشت حسينت ولى * مىشود اسرار على منجلى » بعد سخنها كه بدينسان گذشت * حضرت عباس هم از جان گذشت شد دگر از دست ، توان و شكيب * نصرُ من اللّه و فتحٌ قريب معركه ماند و عَلَمى بىسوار * ناله و فرياد و غمى بىشمار آب كه از مشك ابا الفضل ريخت * آينه از اشك ابا الفضل ريخت آينهها جلوهى ساقى شدند * هرچه شكستند ، اياغى شدند گشت عدو باعث تكثير نور * كرد خدا باز به نوعى ظهور دشت ، پر از حضرت عباس شد * كرب و بلا مزرعهى ياس شد عطر شهادت همه جا را گرفت * دست خدا ، دست خدا را گرفت شد ز كفم باز توان و شكيب * نصر من اللّه و فتحٌ قريب « 1 »
--> ( 1 ) - نيزه بر يزيد ، ص 31 - 40 .