مرضيه محمدزاده
1443
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
رباعى : افراشت ز مهر ، بيرق يارى را * خوش برد به سر طريق ديندارى را شد ( حُرّ ) و دريد پردهى ظلمت را * شد مست و سرود شعر بيدارى را * * * شد دامنش از شرم پر از لالهى سرخ * سر زد ز گلوگاه دلش ، نالهى سرخ آن نادم آگاه دل آزاده * چون قرص قمر شكفت در هالهى سرخ * * * از مشرق سرخ ديده ، دل سر مىزد * خون ، خنده به برق برق خنجر مىزد گرديد قصا معطّر ، آنگاه كه تيغ * گلبوسه به پيشانى ( اكبر ) مىزد * * * گلگونهى آفتاب ، درهم از چيست ؟ * پشت فلك و قامت مه ، خم از چيست ؟ گر نيست عزاى عشق بر پا اى عقل ! * پر شور چو روز حشر عالم از چيست ؟ * * * در باغ سپيده تا قدم زد خورشيد * از داغِ دلِ شكفته ، دم زد خورشيد با نيزهى شب شكار ، بر لوح فلق * خون نامهى اختران رقم زد خورشيد * * * دين را هرگز فداى دنيا نكنم * با دشمن دوستكُش مدارا نكنم از پاى دگر نمىنشينم ، هرگز ! * تا پرچم سرخ عشق برپا نكنم * * * سرمست به راه دل ، قدم بايد زد * خون نامهى عشق را ، رقم بايد زد با رشحهى خون ، سپيده دم چون خورشيد * نظم شب ظلم را به هم بايد زد * * * يكباره چو مهر ، شعلهور گشت عبّاس * سوزندهتر از خشم شرر گشت عبّاس با ياد لب خشك جگر گوشهى عشق * از شطّ فرات ، تشنه برگشت عبّاس * * * از ساغر ماه ، باده نوشيد و گذشت * بر تن زره از ستاره پوشيد و گذشت بىدست ، كنار شطّ خونين فرات * خورشيد صفت به شب خروشيد و گذشت * * * سرلشگر پير عشق ، افتاد به خاك * آن شير دلير عشق ، افتاد به خاك زد خواهر عشق دست غم بر سر و گفت : * اى واى وزير عشق افتاد به خاك ! * * *