مرضيه محمدزاده
1396
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
كربلا يعنى ستيزِ با ستم * كربلا يعنى خروشِ دمبهدم كربلا يك مير و هفتاد و دو مرد * كربلا يعنى شرف يعنى نبرد خون گرم آويزه شمشير سرد * نعره و سُمّ ستور و خاك و گَرد كربلا ترسيمى از نور و صَدا « 1 » * حالتى با چشم و با گوش آشنا كربلا تكرار در تعداد اشك * كربلا فرياد خون ، فرياد اشك حرمت نامش به هر دردى دوا * تربتش چون « يا خدا » مشكلگشا كربلا يعنى كرامت داشتن * رفتن و با خون خود گل كاشتن كربلا يك دفتر و صد سرگذشت * لحظهى از هرچه مىبايد گذشت كربلا يعنى ز دل « ياهو » زدن * بر سر نعش جوان زانو زدن كربلا يعنى بها پرداختن * گاه با پا ، گاه با سر تاختن كربلا آغاز راهى بس دراز * كربلا يعنى سلامِ يك نماز كربلا يعنى خيام افروختن * آشيان از مرغ سقّا سوختن كربلا يعنى نرفتن زير بار * كربلا يعنى دويدن روى خار كربلا هر دادخواهى را اميد * كربلا نيروى زانوى شهيد كربلا پنهان درون آبها * كربلا شيرازهى محرابها كربلا در سينه الهامِ نَفَس * كربلا آوازِ بيرونِ قفس كربلا يعنى گذشت از هرچه هست * آب را از خويش راندن با دو دست كربلا يعنى خُمى لبريز مى * گل شكفتن بر ستيغ چوبِ نى معتكف در آشيان يادها * كربلا پيچيده در فريادها كربلا قدر هزاران سال داغ * يك زيارتگاه و يك دنيا چراغ كربلا هر واژهاش صد اعتبار * كربلا هر لحظهاش صد افتخار كربلا ديباچهى فرزانگى * يك زن و هفت آسمان مردانگى يك زن و يك شورش و يك يا خدا * انفجارى پر تشعشع ، پر صدا كربلا ميخانهاى با صد سبو * كربلا يعنى شرافت ، آبرو ضعف را با نام آل اللهيان * نيست نسبت اى خداوند بيان اى كه جز اين صحنهسازى مىكنى * با سخن طفلانه بازى مىكنى كربلا غمنامهى افسوس ماست * كربلا عطر گلِ ناموس ماست گرچه بايد با غمش بگريستن * اى خوشا يكدم حسينى زيستن آن كه نسپارى به خاطر نام كس * بردبارى كار عباس است و بس گرچه استغنا كلامى كامل است * تشنه برگشتن ز دريا مشكل است
--> ( 1 ) - صَدا يعنى پژواك و انعكاس صدا .