مرضيه محمدزاده

1375

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

عطش راز خلوص عاشقانه است * كه معشوقى جز آن يكتا ندارد عطش محو جمال دوست بودن * جمالى را كه خود همتا ندارد عطش طنّازى معشوق باشد * كه هر زيباى نازيبا ندارد عطش عشق است و طغيان و شهادت * كه معراجى چو عاشورا ندارد عطش گلبانگ خون آلود تكبير * كه در جان شهيد آوا ندارد عطش ذات هويّت در نياز است * نيازى را كه هر شيدا ندارد عطش نور تشهد در نماز است * كه سبحان الذّى اسرا ندارد عطش روح مجرد از صفات است * زلال جارى احيا ندارد عطش قلب فرات و چشم خورشيد * كه رنگى چون شفق زيبا ندارد عطش گهواره‌ى شش ماهه طفلى است * كه تاب و طاقت هيجا ندارد عطش بايد شكوه رزم قاسم * كه در جنگاورى همتا ندارد عطش آشفتگى حال اكبر * كز آن آشفتى پروا ندارد عطش چشم ابو الفضل است و دستش * كه ديگر جا در آن اعضا ندارد عطش آن خاتم دست حسين است * كه راز خويش را افشا ندارد عطش بيمارى فرزند زهراست * مشيّت غير از آن سودا ندارد عطش طفل يتيم بىپناهيست * كه جا در خيمه‌ى صحرا ندارد عطش در سجده در خون موج مىزد * كه خون بىنام او غوغا ندارد عطش پيرايه‌ى شمع وصال است * مكان در قُرب يا ادنى ندارد