مرضيه محمدزاده
1374
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
مهدى جوادى مهدى جوادى متخلّص به « نوبهار » در سال 1321 ه . ش در شهر رى متولّد شد . وى در محضر استاد ابو الحسن طوطى همدانى روشهاى مختلف و فنون ظريف شاعرى را آموخت و تخلّصش را از او دريافت كرد . سرودههاى او شامل قصيده ، چكامه ، ترجيعبند ، رباعى ، مرثيه و اشعار متفرقه مىباشد . « 1 » - * - سينه آتشكدهى سوز و گداز است هنوز * عشق در خلوت اسرار نماز است هنوز خطّ خونى كه بر رخسار تو محبوب نوشت * نقش چشم شفق از خط طراز است هنوز تا به سر سلسلهى عشق نوشتند حسين * رسم جان باختن اين گونه مجاز است هنوز روح افلاكى تو هست سراپا توحيد * كه به ميدان وفا در تك و تاز است هنوز قصّهى زمزم و كوثر چو فراتند سبيل * اين لب تشنهى تو هست كه راز است هنوز گر ، ز طوفان ستم باغ ولايت پژمرد * چمن عشق تو از لاله طراز است هنوز قصّه ، بىغصهى تو هيچ به پايان نرسد * تا كه زلف شب هجر تو دراز است هنوز غم تو گوهر تشريف زمان شد به رثا * چون دل شيفته در سوز و گداز است هنوز رشتهى نظم عواطف چو زهم بگسستند * در غمت چشمهى اشكم به نياز است هنوز ارمغان تو خروش است عليه ظالم * نقش خون تو بر اين امر جواز است هنوز خون تو خطبهى توحيد مجرد مىگفت * كه به شريان زمان روح نواز است هنوز خون اگر موج زد از سينهى تو بر سر خاك * خاك آشفته از آن جلوهى راز است هنوز سجده بر تربت پاك تو به سوداى نماز * اقتدا بر خطّ خونت نياز است هنوز مشعل راه به ره گم شدگانى تو ، حسين * راه باريك در اين باديه باز است هنوز سَر تو واسطهى عقد نهانكارى بود * پوششى بهر خطاهاى مجاز است هنوز نهى از منكر اگر بود ترا امر قيام * امر معروف تو هم نغمهى ساز است هنوز « 2 » * * * عطش جز تشنگى معنا ندارد * در اين گل واژه معنا جا ندارد عطش معراج استعلاى روح است * كه تصويرى ز هر انشا ندارد عطش موج خروشان تولّى است * بدان وسعت كه هر دريا ندارد عطش نور تجلّاى حضور است * كه در خلوت دلى تنها ندارد عطش سرمست استغناى شوق است * همان شوقى كه استثنا ندارد
--> ( 1 ) - سيماى مداحان و شاعران ؛ ج 2 ، ص 283 . ( 2 ) - همان ؛ ص 288 - 291 .