مرضيه محمدزاده
1373
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
دوست مىدارم كه قربانت شوم * يا بلا گردان يارانت شوم من كه از غمها فتادم از نفس * تا به كى پرپر زنم در اين قفس ؟ بذل جان و ترك سر خواند مرا * تيغ و خنجرها به برخواند مرا گفت مولا ، اى به ما خدمتگزار * وى تو را در وادى همّت گذار من تو را با خويش وا بگذاشتم * بيعتم از گردنت برداشتم عافيت بگزين و زين جا درگذر * سوى سامان شو ز صحرا درگذر جون گفت : اى بهتر از جان و تنم * منّت آقايىات بر گردنم اين كه فرمودى كه آزادى برو * دست و پا برچين از اين وادى برو اين سخن در كام جان شيرين نبود * مزد عمرى خدمت من اين نبود سر نسايم بر سراى ديگرى * غير اين جا نيست جاى ديگرى بندهام من بندهى اين بارگاه * نيستم هرگز رفتين نيمه راه اى مرا عشقت به دار آويخته * رحمتى كاين جا شود آميخته تيره خون من به خونهاى شما * اسم ناچيزم به اسماى شما ريزهخوارت را به خوارى رد مكن * باب رحمت را به رويم سد مكن چون حبيب و حُرّ سعيدم كن حسين ! * روسياهم ، رو سپيدم كن حسين ! لابه كرد و فيض رحمانى گرفت * در منايش اذن قربانى گرفت آمد و جنگيد و كشت و كشته شد * پيكرش در خاك و خون آغشته شد آسمان بر آن رشادت بوسه زد * بندبندش را شهادت بوسه زد خواست تا خواند امامش را به بر * كايد و گيرد غلامش را به بر گفت واى من جسارت تا كجا ! * من كجا و زادهى زهرا كجا ! در وداع آخرينش با حسين * زير لب آهسته گفتا يا حسين ناگهان حس كرد روى صورتش * گرمى لبهاى خشك حضرتش كين دعا مىخواند اى حىّ مجيد * براى او نيكو كن و رويش سفيد در جوار رحمتت جاييش ده * با رسول اللّه شناساييش ده آن دعا كز حجّت معبود بود * در مناى عاشقان مشهود بود صورت او چون قمر تابنده شد * كربلا از عطر او آكنده شد برگ زرينى دگر امضا زدند * بر كتاب سرخ عاشورا زدند دل نوازى بين كه ننهاد آن امام * امتيازى بين فرزند و غلام جون را توديع با لبخند كرد * كرد كارى را كه با فرزند كرد جزء هفتاد و دو تن شد در مقام * آن كش از هفتاد و دو ملّت سلام « 1 »
--> ( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 159 - 161 .