مرضيه محمدزاده
1363
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
كه آدمى را به خويش باز مىگرداند و توشه را به كاروان و اما دامنت : جمجمههاى عاريه را در حسرت پناه يافتن مشتعل مىكند ، از غبطهى سر گلگون حُرّ كه بر دامن توست * اى قتيل بعد از تو « خوبى » سرخ است و گريهى سوگ خنجر و غمت توشهى سفر به ناكجا آباد و رَدّ خونت راهى كه راست به خانهى خدا مىرود . . . * تو ، از قبيلهى خونى و ما از تبار جنون خون تو در شن فرو شد و از سنگ جوشيد اى باغ بينش ستم ، دشمنى زيباتر از تو ندارد و مظلوم ، ياورى آشناتر از تو * تو كلاس فشردهى تاريخى كربلاى تو ، مصاف نيست