مرضيه محمدزاده

1364

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

منظومه‌ى بزرگ هستىست ، طواف است * پايان سخن پايان من است تو انتها ندارى . . . « 1 » * * * اى فلق عصمت و خورشيد شرم * اى دل خورشيد ز روى تو گرم روشنى صبحى اگر در شبى * حيدر كرّارى اگر زينبى وام گزار لَب تو ، راستى * گفتى و چون شعله به پا خاستى بانگ رساى تو ، ستم سوز شد * كشته‌ى مظلوم تو ، پيروز شد خواست كه غم دست تو بندد ولى * غم كه بود در بر دخت على ؟ قامت تو ، قامت غم را شكست * دخت على را نتوان دست بست * * * اى تشنه‌ى عشق روى دلبند * برخيز و به عاشقان بپيوند در جارى مهر ، شستشو كن * و انگاه ز خون خود وضو كن زان پا كه درين سفر در آيى * گر دست دهى ، سبكتر آيى رو جانب قبله‌ى وفا كن * با دل سفرى به كربلا كن بنگر به نگاهِ ديده‌ى پاك * خورشيدِ به خون تپيده در خاك افتاده وفا به خاكِ گلگون * قرآن به زمين فتاده در خون عبّاس على ، ابو فضايل * در خانه‌ى عشق كرده منزل * * * اى سرو بلند باغ ايمان * وى قُمرى شاخسار احسان دستى كه ز خويش وانهادى * جانى كه به راه دوست دادى ؛ آن شاخِ درخت باوفايىست * وين ميوه‌ى باغ كبريايىست اى خوبترين به گاه سختى * اى شهره به شرم و شور بختى رفتى كه به تشنگان دهى آب * خود گشتى ز آب عشق سيراب آبى ز فرات ، تا لب آورد * آه از دل آتشين برآورد آن آب ، ز كف غمين فرو ريخت * وز آب دو ديده ، با وى آميخت برخاست ز بار غم خميده * جان بر لبش از عطش رسيده

--> ( 1 ) - گزينه اشعار گرمارودى ؛ ص 141 - 154 .