مرضيه محمدزاده
1299
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ز خون پاك او ملك فضيلت جاودانى شد ستم رفت و ستمگر رفت و كاخ ظلم فانى شد خوش آن سرها كه بگذشتند در راهت ز سامانها * خوش آن تنها كه بخشيدند پيش مقدمت جانها سعادت يار آن اسطورههاى عشق و جانبازى * كه بند از بندشان بگسست و نگستند پيمانها هوس پرورده كى دارد خبر از شوق جانبازى * چه داند عافيت جو لذّت آغوش طوفانها فداى همّت آن تشنگان كاندر لب دريا * ننوشيدند جز آب از دم شمشير و پيكانها گلى از گلشن عصمت فتاد از پا ز بىآبى * كه بر تن چاك كردند از غمش گلها گريبانها هژ بران خفته در خون ، خيمهها در شعلهى آتش * غزالان حرم آوارهى دشت و بيابانها نخواهد شست از روى زمين اين گرد ماتم را * ببارد آسمان گر تا ابد از ديده بارانها به ياد ماتم آن كودكان تشنه جا دارد * اگر دلها همه خون گردد و ريزد ز مژگانها به عالم داد سرمشق فضيلت از قيام خود نوشت از خون خود بر صفحهى گيتى پيام خود چو خالى شد ز ياران كرد آن سردار بىلشكر * به سوى خيمه آمد با تنى خونين و چشمى تر نظر افكند سوى خيمهى هريك ز همراهان * تهى ديد آشيانها را از آن مرغان خونين پر يقين بودش كه تا لختى دگر از آتش دشمن * نخواهد ماند زين خرگاه جز مشتى ز خاكستر به عزم آخرين ديدار فرزندان و خواهرها * فرود آمد ز مركب آن سهپسالار بىياور يكايك كودكان را از محبت بوسه زد بر رخ * پياپى خواهران را سود دست مرحمت برسر به خواهر گفت كاى باليده سرو گلشن عصمت * مرا منزل به پايان مىرسد تا لحظهاى ديگر مبادا لطمه بر صورت زنى ناخن به رخ سايى * غم مرگ برادر گرچه دشوار است بر خواهر تو زين پس كاروان سالار و غمخوار اسيرانى * مكن شيون ، مزن بر سر ، مريز از ديدگان گوهر بود خصم تو را اين فتح ، آغاز سيه روزى ولى باشد شكست ما نخستين گام پيروزى برين صحرا پر بيم و هراس اى مه متاب امشب * كه دامانت نسوزد از لهيب اضطراب امشب سزد گر چهره پنهان مىكنى در هالهى ماتم * كه اصغر را نمىبينى در آغوش رباب امشب نهان شد چهرهى خورشيد مغرب در نقاب خون * جهان شد محفل ماتم ز مرگ آفتاب امشب برين تنها كه هر يك رنگ گلهاى خزان دارد * ببار اى آسمان از چشم اخترها گلاب امشب جدا شد ساقى اين كاروان را دست از پيكر * بده اين كودكان را اى فلك از ديده آب امشب اگر ديشب نخفتى از عطش در دامن مادر * در آغوش پدر اى كودك شيرين بخواب امشب سر از خاك نجف بردار اى سردار مظلومان * براى دستگيرى ، بىكسان را كن شتاب امشب بيا و ز اهل بيت خويش امشب پاسدارى كن گرفتاران غم را از محبت غمگسارى كن