مرضيه محمدزاده
1300
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ز غم در دل گره شد نالهام اى اشك ، طوفانى * دلم لبريز خون شد اى شب اندوه ، پايانى چنان زد آتش اهريمن گلستان حسينى را * كه مرغان بهشتى را نه سر ماند و نه سامانى در آن صحراى پر وحشت ز بيم حملهى گرگان * گريزان است از هر سو غزالى در بيابانى رهى دشوار در پيش است و چشم فتنه اندر پس * چه خواهد كرد زينب با چنين جمع پريشانى گر از حال يتيمان لحظهاى غافل شود امشب * دهد جان كودكى در دامن خار مغيلانى برين جانبازى و ايثار و اين صبر و شكيبايى * به كيوان ديدهى هر اخترى شد چشم حيرانى گمانم طايرى گم كرده امشب آشيانش را بگرداى باغبان شايد به دست آرى نشانش را ز حسرت لاله امشب داغ ماتم بر جگر دارد * كه زينب سوى شام از كوفه آهنگ سفر دارد روان شد كاروان و ماند اندر پى دل ليلا * كجا مادر تواند ديده از فرزند بردارد كنار هر اسيرى بر فراز نى سرى چون گل * به پاى هر گلى مرغى سر اندر زير پر دارد مباد اهريمنى سيلى زند بر چهرهى طفلى * كه اين سر سوى طفلانش نظر با چشمتر دارد يكى خون بارد از مژگان يكى از دل كشد افغان * يكى سوگ پسر دارد يكى داغ پدر دارد مران اى ساربان محمل كه از دامان اين صحرا * به حسرت شيرخوارى در پى مادر نظر دارد رهى در پيش دارد كاروان آل پيغمبر * كه در هرگام گردون فتنهاى در زير سر دارد فتد از آه مظلومان شرر در خرمن ظالم * كجا اهريمن از فرجام كار خود خبر دارد هر آن اشكى كه از مژكان طفلى تلخكام افتد شود سيلابى و در خانهى فرعون شام افتد گل باغ ولايت را كه جانها برخى نامش * عجب دارم كه جا دادند در ويرانهى شامش به زنجير ستم بستند بازوى عزيزى را * كه پوشيدهست ايزد جامهى عصمت بر اندامش فداى جسم بيمارى كه هركس را رسد دردى * دوا مىجويد از خاكش ، شفا مىگيرد از نامش به جاى آنكه رخ سايند اهل شام برپايش * نظر كردند با چشم حقارت از در و بامش ز چشم خامهام خون مىچكد بر صفحهى دفتر * چو آرم نام زينب بر زبان در مجلس عامش در آن ويرانه پرپر شد گلى از گلشن طه * كه پشت باغبان خم شد ز مرگ نابهنگامش ز فرزند ابوسفيان چه باقى ماند جز نفرين * مبين آغاز باطل را تماشا كن سرانجامش فتاد از نغمه امشب مرغ بىبال و پر زينب * مگر امشب گل روى پدر كرده است آرامش به دست آورده گويى دامن گم كردهى خود را تسلى مىدهد از غم دل افسردهى خود را به يثرب كاروانى بىسپهسالار مىآيد * كز آهنگ درايش نالههاى زار مىآيد چه پيغامى مگر زان كاروان آورده پيك غم * كه آواى مصيبت از در و ديوار مىآيد رسان اى ناله پيغامى به سوى تربت زهرا * كه زينب از سفر با ديدهى خونبار مىآيد