مرضيه محمدزاده
1286
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
بيم بيدادگر از نام و مرامِ تو بُوَد * كه ستم سوزترين خلق به پيرامَنِ « 1 » تست عشق را سرخوشى از نغمه جان پرورِ تو * عقل را روشنى از اخترِ نورافكنِ تست اى حسينى ، كه ترا دامنِ زهرا پرورد * دستِ دلهاىِ جگر سوخته بر دامنِ تست هرچه را داشتهاى در ره دين باختهاى * شاهدِ دعوىِ من ، پيكر و پيراهنِ تست اربعينِ تو جگر سوزتر از عاشوراست * زانكه يادآورِ بزمِ طربِ دشمنِ تست نه همين خوابگهت در حرمِ كرب و بلاست * كه به هر دل كه حقيقت طلبد مدفنِ تست گرچه خوار است « چمن » بر سر كويت نه عجب * كه گلِ باغِ جهان ، شاخهاى از گلشن تست * * * داغ زينب ( ع ) در قتلگاه : زينب چو ديد جسم برادر به روى خاك * لرزيد و ناله كرد ، كه « يا لَيتَنى فِداك » گفت اى عزيزِ فاطمه ، اى ميرِ كاروان * اين كاروانِ خسته به مأواىِ خود رسان اى مانده در زمينِ بلا ، وقت رفتن است * امّا عنانِ قافله در دستِ دشمن است اى رهنماىِ خفته در اين دشتِ پُر خَطَر * اينك به پاى خيز ، كه شد نوبتِ سفر بربسته زين سفر ، همه را راهِ چاره بين * اى پارهپاره خيز ، كه شد نوبتِ سفر بربسته زين سفر ، همه را راهِ چاره بين * اى پارهپاره تن ، دلِ ما پارهپاره بين اى شاهدانِ عاشق و پويندگانِ راه * مأوايتان به سينهى دلخستگان ، چو آه اى اخترانِ عرش ، چراغِ مزارِتان * ما با كدام دل برويم از كنارِتان ؟ جمعى شكسته حال و اسيريم و داغدار * دلها به جاى مانده و ما بر شتر سوار سرهايتان به نيزه اگر روبروى ماست * جان باختن به پاى شما آرزوىِ ماست اى خفتگانِ خاك ، به خون شما قَسَم * تا جانمان بجاست ، ستيزيم با ستم از داغ سينه سوزِ شهيدانِ خسته تن * خون مىرود ز چشمِ شقايق به هر « چمن »
--> ( 1 ) - پيرامن : پيرامون ، اطراف ، دور .