مرضيه محمدزاده

1230

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

لشكر چو در خيام شهِ ارجمند شد * در باغ خلد خاطر زهرا نژند شد احمد گريست زار و على دردمند شد * « آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد » « كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد » 3 بيداد خصم تيره‌دل از حد فزون شدى * زين ماجرا ز ديده روان سيل خون شدى همچون سپهر روى زمين نيلگون شدى * « كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى » « وين خرگه بلند ستون بىستون شدى » آمد زمانه زين غم جانسوز در ستوه * تا شد شهيدِ خنجر كين شاه باشكوه رفتند سوى خيمه چو آن بىحيا گروه * « كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه » « سيل سيه كه روى زمين قيرگون شدى » خاموش شد چو شمع شب افروز اهل بيت * دنيا گرفت آه غم اندوز اهل بيت گرديد همچو شام سيه روز اهل بيت * « كاش آن زمان ز آه جگر سوز اهل بيت » « يك شعله برق خرمن گردون دون شدى » نشنيده گوش چرخ چنين تلخ داستان * ناديده چشم دهر مر اين ظلم در جهان پشت زمانه خم شده زين محنت گران * « كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان » « سيماب‌وار گوى زمين بىسكون شدى » دردا كه از جفاى فلك آن وجود پاك * افتاد همچو گوهر تابنده در مغاك با آن دل شكسته و با جسم چاك‌چاك * « كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك » « جان جهانيان همه از تن برون شدى » بگذشت چون به خاطر او وعده‌ى الست * در كشتى شهادت چون نوح برنشست در موج خيز حادثه خوش داد جان ز دست * « كاش آن زمانه كه كشتى آل نبى شكست » « عالم تمام غرقه‌ى درياى خون شدى » پيدا شود چو روز قيامت فروز حشر * با آفتاب شعله‌ور و تاب سوز حشر گيرند مزد خويشتن اعداى او ز حشر * « اين انتقام گر نفتادى به روز حشر » « با اين عمل معامله‌ى دهر چون شدى » ميزان عدل و داد چو در محشر آورند * آنگاه خيل قوم ستم‌گستر آورند پس داورى ز كرده سوى داور آورند * « آل على چو دست تظلّم برآورند » « اركان عرش را به تلاطم درآورند » 4 در كارگاه هستى تا نقش ما زدند * آزادگان به كوى محبت لوا زدند از عالم وجود قدم در فنا زدند * « برخوان غم چو عالميان را صلا زدند »