مرضيه محمدزاده
1231
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
« اوّل صلا به سلسلهى انبيا زدند » بار بلاى عشق هر آن كس به جان خريد * از جام مهر دوست مى عاشقى چشيد در كار عشق پا و سر و تن به خون كشيد * « نوبت به اوليا كه رسيد آسمان تپيد » « زان ضربتى كه بر سر شير خدا زدند » دوران چو داشت در سر فكر ستيزها * مشتى دغل نشاند به جاى عزيزها تا عاقبت به دست همان بىتميزها * « پس آتشى از اخگر الماس ريزها » « افروختند و در حسن مجتبى زدند » مىخواست چرخ فتنهگر ، اين گنبد كبود * رنگين به خون ديده كند عالم وجود دردى به دردهاى دل مصطفى فزود * « وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود » « كندند از مدينه و در كربلا زدند » از موج حادثات به صحراى بىكران * دريا به جنبش آمد و شد سيل خون روان باران مرگ كرد گلستان دين خزان * « وز تيشهى ستيزه در آن دشت ، كوفيان » « بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند » از تيغ و تير لشكر دون پرور يزيد * آل على شدند چو در كربلا شهيد بس نونهال تازه كه در خاك و خون تپيد * « پس ضربتى كز آن جگر مصطفى دريد » « بر حلق تشنهى خلف مرتضى زدند » ناكرده شرم يكسره آن قوم كينه جوى * كردند همچو سيل به سوى خيام روى در خيمه تا بلند شد از خصم ، هاى و هوى * « اهل حرم دريده گريبان ، گشوده موى » « فرياد بر در حرم كبريا زدند » افتاد در ملايك افلاك اضطراب * كز ظلم و جور و كينه نكردند اجتناب بر حال اهل بيت دل سنگ مىشد آب * « روح الامين نهاده به زانو سر حجاب » « تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب » 5 تا نوبت شهادت سلطان دين رسيد * صبح حيات را نفس واپسين رسيد بس زخمها به پيكرش از تيغ كين رسيد * « چون خون ز حلق تشنهى او بر زمين رسيد » « جوش از زمين به ذروهى عرش برين رسيد » كردند كوفيان ستم و ظلم بىحساب * كز عترت پيمبر شد سلب خورد و خواب لب تشنه شد شهيد چو فرزند بو تراب * « نزديك شد كه خانهى ايمان شود خراب » « از بس شكستها كه به اركان دين رسيد » در كربلا لواى ستم تا ز كين زدند * آتش ز كينه بر دل سلطان دين زدند بس تيشهها به ريشهى دين مبين زدند * « نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند »