مرضيه محمدزاده

1133

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سوى ميدان تاختن با مشكى به دوش * تيغ در دست و چو رعد اندر خروش چشم دشمن تا بدان تن اوفتاد * لرزه بر اعضاى دشمن اوفتاد بانگ زد بر لشكر طغيان ، عمر « 1 » * الحذر « 2 » ثم الحذر ثم الحذر اى گروه اين شير ، فرزند على است * شير حق را وارث اندر پر دلى است مقصدش آب است ، دارد بس شتاب * تا رساند در حرم مشكى ز آب هان نه بگذاريد كاو آبى بَرَد * ور نه صف‌هاى شما بر هم دَرَد گر برد آبى به سوى خيمه‌گاه * زندگى بر ما حرام است اى سپاه دست زد بر قبضه‌ى تيغ جديد * در حديدش « انّما باس شديد » « 3 » صف شكافى كرد و داخل شد به شط * راند در شط اسب را مانند بط « 4 » دست برد و غُرقه‌اى « 5 » ز آب روان * تا كه نوشد ، برد نزديك دهان آمدش ناگه ز كام شاه ياد * هيچ دل از ياد او خالى مباد ريخت آب و آمد از مشرع برون * غرق آب و غرق آهن ، غرق خون پر برآورده تنش چون شاهباز * بس رسيدش تيرهاى جانگداز با همه همّت كه صرف آب داشت * با شهامت تيغ در لشكر گذاشت بانگ برزد ابن سعد رو سياه * حمله آريدش ز هر سو اى سپاه لشكر از هر سو به سويش تاختند * تا كه دست راستش انداختند مشك را افكند اندر دوش چپ * تيغ مىزد ابن قتّال العرب « 6 » گر جدا گرديد دست راستم * بر ندارم دست تا برخاستم تا حمايت‌ها كنم از دين خويش * و از امام صادق فرخنده كيش سبط احمد در همه روى زمين * الحسين الطاهر الطُهر الامين دور او بگرفته لشكر همچو سيل * دست چپ انداختش « ابن طفيل » « 7 » باز بند مشك در گردن فكند * با زبان حال گفتى با سمند كاى سَمَنِد اشْهب « 8 » فرخنده گام * راه چندى نيست ديگر تا خيام كودكان را وعده دادم از صواب * چشم بر راهند اكنون بهر آب آرزويى نيستم جز اين به دل * نزد آن طفلان نگردم من خجل

--> ( 1 ) - منظور عمر بن سعد فرمانده سپاه ابن زياد مىباشد . ( 2 ) - الحذر : بپرهيزيد ، بترسيد . ( 3 ) - اشاره به بخشى از آيه‌ى 26 سوره حديد : « . . . وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ » . و آهن را فرود آورديم ( آفريديم ) كه در آن قوّت و توانايى سخت و سودهايى براى مردم است . ( 4 ) - بط : مرغابى . ( 5 ) - غرقه : يك كف آب . ( 6 ) - ابن قتال العرب : فرزند بسيار كشنده‌ى عرب . منظور از قتال العرب حضرت على ( ع ) است . ( 7 ) - ابن طفيل : از سربازان سپاه عمر بن سعد است . ( 8 ) - سمند اشهب : اسب سپيد و سيا ، خاكسترى مايل به سفيد .