مرضيه محمدزاده

1134

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ناگهان تيرى شد از شست قضا * ريخت آب و آبرويش بر ثَرى « 1 » لا جرم حيران شد و باز ايستاد * لب به استهزاش ملعونى گشاد كاى جوان شهسوار ارجمند * در كجا افتادت آن دست بلند دست برد و زد عمودى آهنين * بر سرش كافتاد از زين بر زمين با تذلّل كرد رو سوى خيام * بر تو باد اى شاه خوبان السّلام اى برادر مرغ روحم پر فشاند * رفتم و دستم به دامان تو ماند پس بيامد خسرو ايزدپرست * با دلى غمگين به بالينش نشست چشم بگشا سوى من اى جان من * بهر تسكين دل سوزان من تا تو غلتيدى به خاك اى رو سفيد * پشت من بشكست و قطعم شد اميد دشمنان را بود ديشب صد هراس * چون حرم را بود با تيغ تو پاس ليك امشب از هراس دشمنان * خواب نايد خود به چشم اين زنان « 2 »

--> ( 1 ) - ثرى : زمين ، روى زمين . ( 2 ) - مثنوى مقامات الابرار ؛ ص 391 .