مرضيه محمدزاده

1132

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

جان رابطه‌اى با لب مرجان تو دارد * دل زندگى از چشمه‌ى حيوان تو دارد هر لحظه پيامى رسدم از تو كه با دل * ايماى خوش نرگس فتّان تو دارد ز آشفتگى خاطر هركس كه بپرسم * سوداى سر زلف پريشان تو دارد از باغ مران بلبل افسرده‌ى خود را * عمرى است كه خو ، با گل و ريحان تو دارد صد قافله‌ى دل مىرسدت هر دم و ساعت * سرّى است نهان درگه و ايوان تو دارد اى يوسف مصرى چه حديثى است در آن شهر * هر دل شده دل در شكّرستان تو دارد اى خسرو خوبان جهان شاه شهيدان * دل آرزوى روضه‌ى رضوان تو دارد سرو تو على اكبر و اصغر گل و فردوس * كى چون گل و چون سرو و گلستان تو دارد ؟ شمع تو رخ ماه بنى هاشم و قاسم * كى طاق فلك شمع شبستان تو دارد گر اكبر ناكام كند آب تمنّا * در دل ، هوس لعل بدخشان تو دارد عبد اللّه اگر آمد ، از خيمه به مقتل * در سر هوس طلعت رخشان تو دارد * * * شهادت حضرت عبّاس « ع » : از پى اعوان و اخوان سعيد * نوبت ماه بنى هاشم رسيد قهرمان ماء و طين ، عبّاس راد * صاحب مجد و عُلا باب المراد ذو المناقب صاحب سيف و قلم * بلكه در لوح و قلم صاحب علم مير ميران وَغى « 1 » يك بيشه شير * شير شيران بر همه ميران امير الغرض بربست با همّت ميان * خواست رخصت در نبرد كوفيان سينه‌ام شاها دگر آمد به تنگ * در جهان ديگر نمىخواهم درنگ رخصتم دِه بركشم تيغ و سنان * تا بگيرم انتقام از دشمنان يا تنم افتد به ميدان خون‌فشان * يا براندازم ازين دُونان نشان شاه گفتش : اى تو پور مرتضى * ساقى كوثر خداوند قضا جنگ را بگذار و آبى كن به دست * كاين زنان را از عطش بس زحمت است وين سقايت « 2 » اندرين صحرا تو راست * نايد اين تشريف بر كس جز تو راست اين سقايت منصب عبّاس بود * ز آن فخارش در حرم برناس بود داد از اين رو مرتضى مير عرب * نام عبّاس و ابو الفضلت لقب نام عمّ « 3 » و كنيتش را مىبرى * منصبش را هم تو اكنون در خورى در قيامت هم سقايت مر تراست * باشد اين تشريف بر قدّ تو راست تا چنين فرمان رسيد از شهريار * وى بر اسب كوه‌پيكر شد سوار

--> ( 1 ) - وغى : وغا ، جنگ . ( 2 ) - سقايت : آب دادن ، سقّايى ، پخش كردن آب . ( 3 ) - منظور عبّاس عموى رسول اللّه ( ص ) و عموى على بن ابى طالب است .