مرضيه محمدزاده
1125
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
صغير اصفهانى محمد حسين فرزند اسد اللّه متخلّص به « صغير » در سال 1273 ه ش . در اصفهان به دنيا آمد . از 9 سالگى شعر مىسرود و به همين جهت « صغير » تخلّص مىكرد . او از پيروان سلسلهى تصوّف نعمت اللّهى بود و از مريدان صابر عليشاه گرديد . وى منيع الطبع و عارف مسلك و در شعر پرقدرت و در عرفان و تصوّف آگاه بود . ديوان اشعارش چندين بار تجديد چاپ گرديده است . صغير اصفهانى به سال 1349 ه . ش . ( 1390 قمرى ) در زادگاهش بدرود حيات گفت و در همانجا به خاك سپرده شد « 1 » . - * - مدح سيّد الساجدين ( ع ) : « 2 » اى به جمال تو عارفان همه شيدا * و اى به سر عاشقان ز عشق تو سودا خويش نهانى و جلوهات همه پيدا * برفكن از چهره زلف چون شب يلدا صبح اميدم نما ، ز مهر هويدا شام غمم كن به روز عيش مبدّل آه كه عالم سيه به پيش نظر ديد * بس كه جفا در جفا به نوع دگر ديد لاله صفت داغ اقربا به جگر ديد * رأس عزيزان به نى چو قرص قمر ديد خاصّه در آن دم كه نعش پاك پدر ديد غرقه به خون بىسر افتاده به مقتل هيچ شنيدى جز آن گروه ستمكار * كس بزند تازيانه بر تن تبدار يا كه گذارند غل به گردن بيمار * شهر به شهرش برند بر سر بازار قوم لعينى كه از شقاوت بسيار نى ز خدا خائف و نه ز احمد مرسل يك طرفش كوس شادمانى عُدوان * يك طرف اهل حرم به ناله و افغان عمه و خواهر به روى ناقهى عريان * گاه به شام و گهى به كوفهى ويران داشت نه يار و نه مونسى ز محبّان تا ز وفا عقدهيى كند ز غمش حلّ آن كه فراتر بُدى ز عرش مقامش * داد فلك جاى در خرابهى شامش بود چهل سال در قعود و قيامش * اول روز ابتداى گريهى شامش از دل و جان شد « صغير » تا كه غلامش طعنه به شاهى زد و به تاج مكلّل « 3 » * * *
--> ( 1 ) - سيماى شاعران ؛ ص 303 . ( 2 ) - مصيبت نامه ؛ ص 87 . ( 3 ) - مكلّل : تاج بر سر نهاده ، درخشان ، زر و جواهر نشان .