مرضيه محمدزاده

1126

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اى اميرى كه علمدار شه كرب و بلايى * اسد بيشه‌ى صولت ، پسر شير خدايى به نسب پورِ دلير على آن شاه عدوكش * به لقب ماه بنى هاشم و شمع شهدايى يك جهان صولت و پنهان شده در بيشه‌ى تمكين * يك ملك قدرت و تسليم به تقدير و قضايى من چه خوانم به مديح تو كه خود اصل مديحى * من چه گويم به ثناى تو كه خود عين ثنايى بىحسين آب ننوشيدى و بيرون شدى از شط * تويم فضل و محيط ادب و بحر حيايى دستت افتاد ز تن مشك به دندان بگرفتى * تا مگر دست دهد باز سوى خيمه‌گه آيى گره كار تو نگشود چو از دست ، همانا * خواستى تا كه مگر عقده ز دندان بگشايى هيچ سقّا نشنيدم كه لب تشنه دهد جان * جز تو اى شاه كه سقّاى يتيمان ز وفايى * * * ذكر سماواتيان ثناى ابو الفضل * خيل ملك خادم سراى ابو الفضل با مژه رُوبد غبار ، حور بهشتى * از حرم صحن با صفاى ابو الفضل هيچ ز بيگانگى به حق نَبُرد راه * هر كه نگرديد ، آشناى ابو الفضل پا مكش از درگهش كه عقده گشايى * هست به دست گره‌گشاى ابو الفضل غم نبرد راه بر دلش ، به صف حشر * هر كه بود در دلش ولاى ابو الفضل آب ننوشيد بىحسين و عجب نيست * اين روش از همّت و حياى ابو الفضل شست به راه حسين دست و دل از جان * اجر ابو الفضل با خداى ابو الفضل بس وفا داشت آن چنان كه بماندند * اهل وفا مات از وفاى ابو الفضل باشه دين جز به نام سيّد و مولا * باز نشد لعل جانفزاى ابو الفضل گشت كمان قدّ شاه دين چو عيان شد * غرقه به خون قامت رساى ابو الفضل « 1 » * * * از آن زمان كه خزان گشت نوبهار حسين * چو لاله خلق جهانند داغدار حسين نيافت راه چو بر حلق خشك آن مظلوم * هنوز آب فرات است شرمسار حسين بنوش آب و به ياد آر زير خنجر شمر * ز شدّت عطش و قلب پر شرار حسين فغان و آه كه لب تشنه غوطه‌ور گشتند * به خون خويش جوانان گلعذار حسين ندانم آتش كين بود يا شرار عطش * كه سوخت خيمه‌ى اطفال دل فگار حسين گلوى تشنه بريدند چون سرش از تن * عجب كه آب ببستند بر مزار حسين ببين مودت ياران او كه تا محشر * به خاك و خون همه خفتند در كنار حسين فراشت رايت مظلومى پدر تا حشر * به دست همّت خود طفل شيرخوار حسين به عشق دوست چنان داد كار خويش انجام * كه عقل‌ها همه حيران بود به كار حسين

--> ( 1 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 157 و 158 .