مرضيه محمدزاده

1116

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

جانباز راه اسلام چون بود جاش خالى * بر كشور شهادت آمد حسين والى در عشق ، همت او از بس كه بود عالى * دامان خويشتن را ، پر كرد از لآلى دُرهاى شاهوارى ، شهره به بىمثالى ايثار راه حق كرد بهر بقاى اسلام * يك دُرّ شاهوارش آمد علىّ اكبر * يك لعل آبدارش بودى على اصغر دُرهاى ديگر او عباس و عون و جعفر * هفتاد و دو لآلى هر يك چو گنج گوهر خود نيز بر كف دست بگرفت از وفا سر از بعد قتل قاسم نوكدخداى اسلام * القصه ، خنجر شمر چون كار شاه را ساخت * هركس كه خفته چون زن ، از كينه قد برافراخت با اسب نعل كرده ، بر نعش كشتگان تاخت * بر هفت آسمان كفر ، شور حسينى انداخت از بسكه تازيانه بر فرق كودكان آخت با جور و كين نشستند كفّار جاى اسلام * از بعد شاه افتاد بر خيمگه چو آتش * در خيمه كرد از غم بيمار كربلا غش زنهاى مو پريشان ، آسيمه سر ، مشوش * اطفال سر به صحرا ، رخها ز خون منقّش آن كوفيان خونخوار ، با اسب‌هاى سركش مىتاختند هر سو بر نعش‌هاى اسلام * زنها پى اسيرى ، مردانه بار بستند * با صبر و طاقت خويش ، پشت عدو شكستند دلهاى شيعيان را تا روز حشر خستند * گفتند اهل طغيان : اين قوم هر كه هستند از باده‌ى محبّت ، خرد و بزرگ مستند غافل كه اصل دينند در تنگناى اسلام * طفلان ز بيم نالان ، زنها ز بهت خاموش * از ياد رفته جوع و ، كرده عطش فراموش بر ناقه‌هاى عريان بربسته دوش بر دوش * بر جسم و جان بيمار ، نه تاب ماند و نه توش در قتلگه دوباره طوفان گريه زد جوش از وا اباى اسلام ، از وا اخاى اسلام * چشم سكينه ناگاه بر جسم باب افتاد * بر مهد اصغر زار ، چشم رباب افتاد