مرضيه محمدزاده

739

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

امير معزّى امير الشعراء ابو عبد اللّه محمد بن عبد الملك برهانى نيشابورى از شاعران و سخن سرايان قرن پنجم و اوايل قرن ششم ه ق . بود . تخلّص او به « معزّى » به جهت تقرّب وى به دربار معزّ الدّين ملكشاه بن آلب ارسلان است و ملكشاه او را لقب امير داد . پدرش عبد الملك برهانى بيش از نيم قرن در بهترين دوره‌ى پادشاهى عهد ملكشاه و سلطان سنجر در دستگاه ايشان سمت ملك الشعرايى داشته و به جلالت و عزتى تمام مىزيسته است . معزى به تمام معنى شاعرى است با ذوق كه كلام او به فصاحت و بلاغت سرآمد گويندگان هم عصر خود شمرده مىشده است . معزى تا سال 485 هجرى ، يعنى تا پايان سلطنت ملكشاه در خدمت آن سلطان بود . پس از وفات او مدتى در هرات و نيشابور و اصفهان سرگرم مدح امراى سلجوقى و غير سلجوقى بود . و سپس در خراسان به خدمت سلطان سنجر در آمد و تا پايان عمر در خدمت او مىزيست . وفات او بين سالهاى 518 تا 521 اتفاق افتاده است . شيوه‌ى شعر معزّى همچون شاعران آن عصر به سبك خراسانى بود و قصايدش از حيث موضوع و الفاظ مانند قصايد فرّخى و عنصرى است . خاصيت عمده‌ى شعر او سادگى است و معانى بسيار را در الفاظ ساده و خالى از تكلّف ادا مىكند همچنين اشارات زياد تاريخى و جغرافيايى نيز در قصايد او آمده و بسيارى از وقايع عصر سلجوقيان را در قصايد او مىتوان يافت . شمار ابيات موجود در ديوان معزّى را حدود 19000 بيت دانسته‌اند . « 1 » - * - يافتى برخوان اگر جويى رضاى مرتضا * « لا فتى ألّا على » بر خواند هردم مصطفا ور همى خواهى كه گردى ايمن از « هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » * شرح « يُوفُونَ و يَخافُونَ » ياد كن از « هَلْ أَتى » « 2 » آن كه داماد نبى بود و وصى بود و ولى * در موالاتش وصيّت نيست شرط اوليا گر على بعد از سنين بنشست او را زان چه نقص * هيچ نقصان نامدش بعد از سنين اندر سنا مرتضى را چه زيان گر بود بعد الاختيار * مصطفى را چه زيان گر بود بعد الانبياء بود با زهرا و حيدر حجّت پيغمبرى * لاجرم بنشاند پيغمبر سزايى با سزا آن كه چون آمد به دستش ذو الفقار جان شكار * گشت مُعجز در كَفَش چون در كفِ موسى عصا آمد آواز منادى « لا فتى الّا على » * و انگهى « لا سيف الّا ذو الفقار » آمد ندا و آن دو فرزند عزيزش چون حسين و چون حسن * هر دو اندر كعبه‌ى جود و كرم ، ركن و صفا آن يكى كشته به زهر و اهتزا در اهتزا ( كذا ؟ ) * آن يكى گشته پى دفع البلايا در بلا آن يكى را جان ز تن گشته جدا اندر حجاز * وان دگر را سر جدا گشته ز تن در كربلا آن كه دادى بوسه بر روى و قفاى او رسول * گرد بر رويش نشست و شمر ملعون در قفا وانكه حيدر گيسوان او نهادى بر دو چشم * چشم او در آب غرق و گيسوان اندر دما روز محشر داد بستاند خدا از قاتلانش * تو بده داد و مباش از حُبّ مقتولان جدا « 3 »

--> ( 1 ) - ديوان كامل امير معزّى ؛ تلخيص از مقدمه ص 7 تا 16 . ( 2 ) - اشاره به آيه 7 سوره‌ى دهر ( انسان ) « يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً » كه آن بندگان نيكو به عهد و نذر خود وفا مىكنند و از قهر خدا در روزى كه شر و سختيش همه اهل محشر را فراگيرد مىترسند . ( 3 ) - ديوان امير معزّى ، ص 45 و 46 .