مرضيه محمدزاده

1089

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

9 اين مرغ سر بريده‌ى پر خون حسين توست * وين تشنه كام ناشده مدفون حسين توست اين سروْ قامتى كه زد از سوز تشنگى * آتش به دجله ، دود به جيحون حسين توست اين طائرى كه زد به روى خاك دست و پا * وين ماهى ز شطّ شده بيرون حسين توست اين داغدار كز غم اكبر كشيده آه * وز آه زد شراره به گردون حسين توست اين شاه بىپناه كه از جور اين سپاه * گرديد كشته با دل محزون حسين توست اين كشته‌ى غريب كز اوّل به سينه‌اش * اسرار و علم حق شده مخزون حسين توست اين سرورى كه خفته به خاك و من از برش * بىاختيار مىروم اكنون حسين توست » آنگاه قلب لشكر بدخواه آب كرد وز سوز دل به مادر دلخون خطاب كرد : 10 « كاى مادر عزيز ، بيا حال ما ببين * ما را اسير فرقه‌ى دور از خدا ببين مادر بيا كه سوخت همه تار و پود ما * بار بلا به دوش من مبتلا ببين در بند و قيد خصم ، اسيريم و دستگير * لختى شتاب كرده و اين ماجرا ببين بنگر كه دختران تو باشند بىپناه * نالان و زار از ستم اشقيا ببين بنگر ز كعب نيزه سياه است كتف من * اين تازيانه‌ها به سرم آشنا ببين در دشت غم بيا و گذر كن به قتلگاه * سرهاى كشتگان همه از تن جدا ببين هر گوشه سروْ قامتى افتاده روى خاك * گلزار خود خزان به صف كربلا ببين » بانگ رحيل زد به سوى كوفه ساربان نوعى كه زين ندا به تكان آمد آسمان 11 ويران شوى فلك كه چه بيداد كرده‌اى * بنگر سراى ظلم كه آباد كرده‌اى حيرانم كه از چه خانه‌ى ايمان كنى خراب * كاخ ستمگران ز چه بنياد كرده‌اى هرگونه ظلم و جور كه بوده‌ست در جهان * از راه كين ، هميشه تو امداد كرده‌اى رفتى به بوستان نبى تيشه‌ات به دست * برگو چه با صنوبر و شمشاد كرده‌اى ؟ از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام * دانى چه‌ها به عترت امجاد كرده‌اى ؟ بهر يزيد دون ، غل و زنجير از جفا * بر دست و پا و گردن سجّاد كرده‌اى دادى به دست خصم ، يكى چوب خيزران * دلخون ، پيمبران و عدو شاد كرده‌اى زينب چو ديد اين ستم و جور از يزيد شد بىقرار و پيرهن صبر را دريد