مرضيه محمدزاده

1088

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

6 ترسم به روز حشر كزين جور دم زنند * بس طعنها به امت طه امم زنند گويى كه چون سزاى عدويش دهند باز * اعمال جن و انس سراسر قلم زنند در روز انتقام مبادا ازين جفا * يكباره دستگاه شفاعت بهم زنند آوخ از آن زمان كه شهيدان كربلا * سرها به روى دست ، به محشر قدم زنند بيرون كنند دست تظلم ز آستين * در نزد دادخواه ، دم از آن ستم زنند دارند باز اميد چه از صاحب حرم * آنان كه تير بر دل اهل حرم زنند ؟ دارند از پيمبر اكرم چه انتظار * آنان كه تيغ بر سر اهل كرم زنند ؟ پامال شد تنى كه در آغوش جبرئيل گرديد شستشوى غبارش به سلسبيل 7 چون شد جدا سر از بدن آن بزرگوار * بگريست آسمان و شد اين حُمره آشكار زين ماجرا فتاد تزلزل به عرش حق * آفاق شد سياه و چو شب گشت روزگار لرزيد كوه و دشت و بجوشيد از زمين * يكباره خون تازه ، جهان گشت بىقرار در خاك هر چه بود همى گشت منقلب * چون كوه شد تلأطم امواج در بحار ماهى در آب غرق در اندوه و ناله شد * خاموش مرغ نغمه‌سرا شد به شاخسار پاداش مصطفى همه اين شد كه امّتش * بىپرده كرد پردگيان را شترسوار اجر رسالتش همه اين شد كه دشمنان * گردش دهند عترت او را به هر ديار اين سان كه بر بَنات نبى عرصه تنگ شد بنگر كى اين جفا به اسير فرنگ شد 8 عزم رحيل چون به سر كوفيان فتاد * از نو ، نفير و غلغله در آسمان فتاد از كينه خصم ، عترت پاك رسول را * برد آنچنان كه ره به صف كشتگان فتاد در خاك و خون تپيده شهيدان ، قلم قلم * بر كشتگان خود نظر بانوان فتاد بىاختيار هريك از آن جمع بىپناه * از ناقه روى خاك چو برگ خزان فتاد زان بىكسان خروش و فغانى بلند شد * كز آن ، شراره بر دل پير و جوان فتاد زينب به هر طرف نگران شد كه ناگهان * چشمش به جسم پاك امام زمان فتاد زد صيحه‌اى كزآن جگر دوست را شكافت * ناليد آن چنان كه در اعدا فغان فتاد كرد آن زمان چنين گله با خاتم رُسُل : « كاى جدّ تاجدار من ، اى هادى سُبُل