مرضيه محمدزاده
1078
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
ماه تجلّى مه خوبان بود به عشق * روز بُروز جذبهى جانباز عالم است مشكوةِ نور و كوكبِ درّىِ نشأتين مصباحِ سالكان طريق وفا حسين 2 گلگون قباى عرصهى ميدان كربلا * زينت فزاى مسند ايوان كربلا لب تشنهى فرات و روانبخش كائنات * خضرِ زلالِ چشمهى حيوان كربلا سرمست جام ذوق و جگرسوز نار شوق * غوّاص بحر وحدت و عطشان كربلا سرباز كوى دوست ، كه در عشق روى دوست * افكنده سر چو گوى به چوگان كربلا ركن يمان و كعبهى ايمان ، كه از صفا * در سعى شد ز مكّه به عنوان كربلا لبيّك بر زبان ، به سر دست ، نقد جان * روى رضا به سوى بيابان كربلا چون نقطه در محيط بلا ثابت القدم * گردن نهاد بر خطّ فرمان كربلا بر ما سواى دوست ، سرِ آستين فشاند * آسوده سر نهاد به دامان كربلا سر بر زمين گذاشت كه تا سربلند شد وز خود گذشت تا ز خدا بهرهمند شد 3 ارباب عشق را چو صلاى بلا زدند * اوّل به نام عقل نخستين صلا زدند جام بلا به كام « بلى » گو شد از الست * سنگ بلا به جانب بانگ بلى زدند تاج مصيبتى كه فلك تاب آن نداشت * بر فرق فرقدان شه لافتى زدند پس بر حجاب اكبرِ ناموس كبريا * آتش ز كينههاى نهان بر ملا زدند شد لعل دُر فشان حقيقت زمرّدين * الماس كين چو بر جگر مجتبى زدند پس در قلمرو غم و اندوه و ابتلا * كوس بلا به نام شه كربلا زدند فرمان نوخطان ركابش كه خطّ محو * بر نقش ماسوى ز كمال صفا زدند دست و لا زدند به دامان شاه عشق * بر هر دو عالم از ره تحقيق پا زدند در قلزم محبّت آن شاه ، چون حباب افراشتند خيمهى هستى به روى آب 4 ترسم كه بر صحيفهى امكان قلم زنند * گر ماجراى كرب و بلا را رقم زنند گوش فلك شود كر و هوش ملك ز سر * گر نغمهاى ز حال امام امم زنند زان نقطهى وجود حديثى اگر كنند * خطّ عدم به ربط حدوث و قِدَم زنند آن رهبرِ عقول كه صد همچو عقل پير * در وادى غمش نتوان يك قدم زنند ماء معين چو زهر شود در مذاق دهر * گر از لبان تشنهى او لب بهم زنند