مرضيه محمدزاده
1079
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
وز شعلهى سرادق گردون قباب او * بر قبّهى سرادق گردون علم زنند سيل سرشك و اشك دمادم روان كنند * گر ز اشك چشمِ سيّد سجّاد دم زنند تا حشر دل شود به كمند غمش اسير * گر ز اهل بيت او سخن از بيش و كم زنند كلك قضاست از رقم اين عزا كليل لوح قدر فرو زده رخساره را به نيل 5 سهم قدر ز قوس قضا دلنشين رسيد * در مركز محيط رضا تيركين رسيد كرد آن سه شعبه نقطهى توحيد را دو نيم * وز شش جهت فغان به سپهر برين رسيد سرّ مصون ز مكمن غيب آشكار شد * زان ناوكى كه بر دل حقّ مبين رسيد بازوى كفر و طعنهى كفار شد قوى * زان طعنِ نيزهاى كه به پهلوى دين رسيد از تاب رفت شاهد سلطان معرفت * زان سوز و سازها كه به شمع يقين رسيد آمد به قصد كعبهى توحيد پيل مست * ديو لعين به مهبط روح الامين رسيد افعى صفت گرفت سر از گنج معرفت * بدگوهرى به مخزن دُرّ ثمين رسيد آن نفس مطمئنه حياتى ز سر گرفت * زان نفخهاى كه در نفس آخرين رسيد مستغرق جمال ازل گشت لايزال نوشيد از زلال لقا شربت وصال 6 شد نوك نى چو نقطهى ايجاد را مدار * از دور ماند دائرة اللّيل و النّهار سرزد چو ماه معرفت از مشرق سنان * از مغرب آفتاب قيامت شد آشكار شيرازهى صحيفهى هستى ز هم گسيخت * شد پارهپاره دفتر اوضاع روزگار كلك ازل ز نقش ابد تا ابد بماند * لوح قدر فتاد چو كلك قضا ز كار در گنبد بلند فلك نالهى ملك * افكنده در صوامع لاهوتيان شرار عقل نخست نقش جهان را به گريه شست * وندر عقول زد شرر از آه شعلهبار يكباره سوخت همچو سپند از غمش خليل * آمد دوباره نوح به طوفان غم دچار در طور غم كليم شد از غصّه دل دو نيم * وندر فلك مسيح چنان شد كه روى دار سر حلقهى عقول چو بر نى مُقام كرد قوس صعودِ عشق ظهورى تمام كرد 7 در ناكسان چو قافلهى بىكسان فتاد * يك بوستان ز لاله به دست خَسان فتاد يك رشتهاى ز درّ يتيم گرانبها * در دست ظلم سنگدلان ، رايگان فتاد