مرضيه محمدزاده
1071
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از شمس حقيقتش طلب بود و بر او * من غير اشاره گشت كشف سبحات * * * تا ياد شب و داغش اندر دل ماست * در خواب شبم روز قيامت برپاست چون صبح شود به ديدهام پندارى * خورشيد حسين است و زمين كرب و بلاست * * * اى رسته كه جان اهل دل بستهى تست * هرجا كه دلى شكسته پيوستهى تست اشكسته دلان دل به تو بستند حسين * چون جاى خدا در دل اشكستهى تست * * * آن فانى در خدا كه باقى به خداست * خلّاق فنا و شمس انوار بقاست او دامنش از گرد مصيبت پاك است * بر او چه مصيبت كه مصيبت بر ماست * * * اى روح خدا كه چشم دل مايل تست * و آئينهى آنچه هست هستى دل تست احيا همه از تو حىّ و اين مرده دلان * گويند كه شمر بىحيا قاتل تست * * * اى سرّ خدا كه ديده هر ذى بَصَرت * گرديده ولى نديده كوته نظرت مىخواست خدا كه سرّ خود فاش كند * انگشت نما بر سر نى كرد سرت * * * اى كشته كه هستِ خلق از هستى تست * سر دادى و در سر تو سرمستى تست در دست تو سر رشتهى هستىست حسين * وين دستِ پُر از پَرِ تهى دستى تست * * * اى دست خدا كه در سرت سرّ خداست * برگو سرت از بدن به دست كه جداست چون بوته در آتشم كه بر نقرهى خام * اكسير سرت چو شعله در طشت طلاست * * * اى كشته كه جان عالمى كشتهى تست * پيوسته به هر دل از خفا رشتهى تست در ديدهى اهل دل ملاقات خدا * رخسار به خون فرق آغشتهى تست « 1 »
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 245 و 246 .