مرضيه محمدزاده

1063

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سرخ رو عشق غيور از خون او * سرخى اين مصرع از مضمون او در ميان امّت كيوان جناب * همچو حرف « قُلْ هُوَ اللَّهُ » « 1 » در كتاب موسى و فرعون و شبير و يزيد * اين دو قوّت از حيات آيد پديد زنده حق از قوّت شبّيرى است * باطل آخر داغ حسرت ميرى است چون خلافت رشته از قرآن گسيخت * حرّيت را زهر اندر كام ريخت خاست آن سرو جلوه‌ى خير الامم * چون سحاب قبله ، باران در قدم بر زمين كربلا باريد و رفت * لاله در ويرانه‌ها كاريد و رفت تا قيامت قطع استبداد كرد * موج خون او چمن ايجاد كرد بهر حق در خاك و خون غلتيده است * پس بناى « لا الهَ » « 2 » گرديده است مدعايش سلطنت بودى اگر * خود نكردى با چنين سامان سفر دشمنان چون ريگ صحرا لا تعد * دوستان او به يزدان هم عدد سرِّ ابراهيم و اسمعيل بود * يعنى آن اجمال را تفصيل بود عزم او چون كوهساران استوار * پايدار و تند سير و كامكار تيغ بهر عزّت دين است و بس * مقصد او حفظ آيين است و بس ما سوى اللّه را مسلمان بنده نيست * پيش فرعونى سرش افكنده نيست خون او تفسير اين اسرار كرد * ملّت خوابيده را بيدار كرد تيغ لا چون از ميان بيرون كشيد * از رگ ارباب باطل خون كشيد نقش الّا اللّه بر صحرا نوشت * سطر عنوان نجات ما نوشت رمز قرآن از حسين آموختيم * ز آتش او شعله‌ها افروختيم شوكت شام و فرّ بغداد رفت * سطوت غرناطه هم از ياد رفت تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز * تازه از تكبير او ايمان هنوز اى صبا اى پيك دور افتادگان * اشك ما بر خاك پاك او رسان « 3 »

--> ( 1 ) - قرآن مجيد ؛ سوره اخلاص ، آيه 1 . ( 2 ) - اشاره به اين سخن معروف خواجه معين الدّين جشتى است « حقا كه بناى لا إله هست حسين » . ( 3 ) - ديوان اقبال لاهورى ؛ ص 143 و 144 .