مرضيه محمدزاده

1064

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

فؤاد كرمانى ميرزا فتح اللّه قدسى كرمانى فرزند سلطان على ، متخلّص به « فؤاد » از عارفان دلسوخته و داراى طبعى بسيار لطيف و شيواست . وى به سال 1268 ه . ق . در كرمان متولد و به سال 1358 هجرى پس از حدود 90 سال زندگى زاهدانه و عارفانه جان به جان آفرين تسليم كرد . آرامگاهش در سه كيلومترى كرمان در دامنه‌ى كوه سيّد حسن قرار دارد . فؤاد برخى از حوادث دوران آغازين زندگيش را به نظم كشيده است . گويد پدرم عطّار بود و مرا از مكتب باز داشت و به شغل عطّارى گماشت . اما هوس دانايى و علم آموزى رهايم نمىكرد و از دكّه‌ام به مدرسه مىكشاند . اگرچه انگيزه آموزش علوم رسمى ، به حلقه درسم مىنشاند امّا هيجانات روحِ عاشق و ذوق شاعرانه ، به ترك قيل و قال علوم مكسبىام مىخواند . در اين غوغاى عشق و جنون ، مونسم ديوان سعدى بود و به شيوه‌ى او شعر مىسرودم و بعد از آن به كتاب مثنوى مولوى روى آوردم . مجموعه‌ى ديوان خود را « شمع جمع » ناميدم و آن را به سال 1332 قمرى به پايان بردم . « شمع جمع » بارها به چاپ رسيده است . شعر فؤاد بسيار با حال و گيرا و دلنشين است و مراثى وى را بايد در شمار بهترين مرثيه‌ها شمرد . « شمع جمع » داراى 6876 بيت مىباشد بدين شرح : 26 قصيده ، 60 غزل ، 11 قطعه ، 539 رباعى ، 12 مسمّط ، 5 ترجيع‌بند و 2 مثنوى . فؤاد مسلمانى پاك اعتقاد و شيعه‌اى اثنى عشرى است و همچون همه‌ى عارفان راستين تشيّع را « اسلام على » « 1 » مىشناسد و كمتر شاعرى در دوره‌ى وى مىشناسيم كه همچون او توانسته باشد بعد از قرآن كه بيشترين قصايد و مثنويهايش آراسته به آيات و بيّنات است و از دو اثر عالى عرفان اسلامى يعنى نهج البلاغه و صحيفه‌ى سجّاديه متأثر و برخوردارى يافته باشد . همچنين قوىترين و ارزشمندترين جنبه‌ى عاطفى و ايمانى وى ، عشق و ارادتش به مولاى متّقيان است كه بيش از دو سوم اشعار اوست . همچنين در مورد سرور شهيدان حسين ( ع ) كه پاى بر سر هستى نهاد و تاج شرافت بر سر بنى آدم . . . عشقش بر عقل فائق آمد و اثبات حق را در نفى علايق ديد لذا بسى آسان دل از خلايق بريد و به خالق بست « 2 » . - * - قصيده : شنيدم ظهر عاشورا كه آن مِهر جهان آرا * روان شد بىكس و تنها به رزم فرقه‌ى كافر گرفت آن نقطه‌ى توحيد جا در مركزِ ميدان * چو پرگارش به گِرد آمد سپاه از ايمن وايسر ستاد آن ماه برج آفرينش در ميان تنها * بر گِردش هاله مانند آمدند آن قومِ بد اختر به ارشاد آن كلام اللّه ناطق در حديث آمد * به آواز جلى فرمود : كاى قوم ستم گستر اگر دانيد من نسل كيم دانيم اصلم را * كه هم ارث جلالت از پدر دارم ، هم از مادر رياض ارض بطحايم ، بهار گلشن يثرب * نهال باغ زهرايم ، گل بستان پيغمبر

--> ( 1 ) - ر . ك به سيد حسين نصر ؛ سه حكيم مسلمان ، ترجمه‌ى احمد آرام . ص 102 . ( 2 ) - شمع جمع ؛ مقدمه‌ى ديوان .