مرضيه محمدزاده
956
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
13 اين گوهر به خون شده غلطان حسين توست * وين كشتى شكسته ز طوفان ، حسين توست اين يوسفى كه بر تن خود كرده پيرهن * از تار زلفهاى پريشان ، حسين توست اين از غبار تيرهى هامون نهفته رو * در پرده آفتاب درخشان ، حسين توست از خضر تشنهكام كه سرچشمهى حيات * بدرود كرده با لب عطشان ، حسين توست اين پيكرى كه كرده نسيمش كفن به بر * از پرنيان ريگ بيابان ، حسين توست اين لالهى شكفته كه زهرا ز داغ او * چون گل نموده چاك گريبان ، حسين توست اين شمع كشته از اثر تندباد جور * كش بىچراغ مانده شبستان ، حسين توست اين شاهباز اوج سعادت كه كرده باز * شهپر به سوى عرش ز پيكان ، حسين توست » آنگه ز جور دور فلك با دل غمين رو در بقيع كرد كه اى مام بىقرين 14 « داد آسمان به بادِ ستم خانمان من * تا از كدام باديه پرسى نشان من دور از تو از تطاول گلچين روزگار * شد آشيان زاغ و زغن گلستان من گردون به انتقام قتيلان روز بدر * نگذاشت يك ستاره به هفت آسمان من زد آتشى به پردهى ناموس من فلك * كايد هنوز دود وى از استخوان من بى خود در اين چمن نكشم نالههاى زار * آن طائرم كه سوخت فلك آشيان من آن سرو قامتى كه تو ديدى ز غم خميد * ديدى كه چون كشيد غم آخر كمان من رفت آن كه بود بر سرم آن سايهى هماى * شد دست خاكبيز كنون سايبان من گفتم ز صد يكى به تو از حال كوفه ، باش * كز بارگاه شام برآيد فغان من » پس رو به سوى پيكر آن محتشم گرفت گفت اين حديث ، طاقت اهل حرم گرفت 15 اندر جهان عيان شده غوغاى رستخيز * اى قامت تو شور قيامت ، به پاى خيز زينب بَرَت « بضاعتِ مزجاةِ » جان به كف * آورده با ترانهى « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ » : « 1 » « هركس به مقصدى ره صحرا گرفته پيش * من روى در تو و دگران روى در حجيز « 2 » بگشا ز خواب ديده و بنگر كه از عراق * چونم به شام مىبرد اين قوم بىتميز
--> ( 1 ) - اشاره به آيه 88 سوره يوسف ؛ « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ . . . » اى عزيز مصر با همه اهل بيت خود به فقر و قحطى و بيچارگى گرفتار شديم و با متاعى ناچيز و بىقدر حضور تو آمديم . ( 2 ) - حجيز : اماله شدهى كلمه « حجاز » است .